خواجه نظام الدين عبيد زاكاني
41
أخلاق الأشراف ( فارسى )
[ مقدمات ] اخلاق الاشراف شكر نامحصور و حمد نامحدود حضرت واجب الوجود « 1 » را - جلّت قدرته « 2 » - كه زيور عقل را پيرايهء « 3 » وجود انسان ساخت تا به
--> ( 1 ) . واجب الوجود - موجودى كه وجود داشتن او واجب است ( و او خداست ) . فلاسفه و متكلّمان وجود را به سه قسم تقسيم كردهاند : 1 . واجب الوجود ( - خدا ) ؛ ممكن الوجود ( - دنيا و هرچه در آن است ) ؛ 3 . ممتنع الوجود ( - شريك خدا ) - خواجهء طوسى ، تلخيص المحصّل ، « قواعد العقايد » ، 437 - 438 ، حاج عبد اللّه نورانى . سنائى گويد ( طريق التحقيق ، 13 ، مدرّس رضوى ) : به يقين واجب الوجود يكى است * هرچه در وهم و خاطر آيد نيست ( 2 ) . جلّت قدرته - جليل و شكوهمند بايد نيرومندى او ، بزرگ است قدرت او ( - خدا ) . ( 3 ) . پيرايه ، زينتى كه از راه كاستن و نقصان حاصل مىشود همچون تراشيدن سر و بريدن شاخههاى زيادى درخت . در اين معنى اديب صابر گويد ( فروزانفر ، سخن و سخنوران ، 274 ) : دلم عاشق شدن فرمود و من برحَسْبِ فرمانش * درافتادَم به آن دردى كه پيدا نيست درمانش به پيرايش اگر در زلفِ او ره يافت نُقصانى * جمالِ او و عشقِ من زيادت شد ز نقصانش . -