خواجه نظام الدين عبيد زاكاني

36

أخلاق الأشراف ( فارسى )

سفارش اين گروه به فرزندان خود اينست كه « اى پسر زنهار و بايد كه زبان از لفظ نعم گوش دارى « 1 » و پيوسته لفظ لا بر زبان رانى ، و يقين دان كه تا كار تو با ، لا ، باشد كار تو بالا باشد ، و تا لفظ تو نعم باشد دل تو بغم باشد « 2 » . . . بزرگى را از اكابر كه در ثروت قارون زمان خود بود اجل در رسيد ؛ اميد زندگانى قطع كرد ، جگرگوشگان خود را كه طفلان خاندان كرم بودند حاضر كرد . گفت : اى فرزندان ، روزگارى دراز در كسب مال زحمت‌هاى سفر و حضر كشيده‌ام و حلق خود را به سر پنجهء گرسنگى فشرده تا اين چند دينار ذخيره كرده‌ام زنهار از محافظت آن غافل مباشيد . . . و اگر كسى با شما گويد كه پدر شما را در خواب ديدم قليهء حلوا مىخواهد زنهار به مكر آن فريفته مشويد كه من آن نگفته باشم و مرده چيزى نخورد ؛ اگر من خود نيز در جواب با شما نمايم و همين التماس كنم بدان التفات نبايد كرد كه آن را اضغاث احلام خوانند ، باشد آن ديو نمايد من آنچه در زندگى نخورده باشم در مردگى تمنّا نكنم . اين بگفت و جان به خزانهء مالك دوزخ سپرد . » همچنين مىگويد كه « بزرگان گفته‌اند هر كه بزرگى خواهد بايد هرچه دارد انبار كند تا بدان عزيز باشد . نبينى كه اكنون همهء بزرگان انباردارى مىكنند » . * * * در باب ششم عبيد از حلم سخن مىگويد « حلم ، عبارت از بردباريست ، قدما حليم كسى را گفته‌اند كه نفس او را سكون و طمأنينتى حاصل شده باشد كه غضب به آسانى تحريك او نتواند كرد ، و اگر مكروهى به دو رسد در اضطراب نيفتد » ولى حلم نيز مانند فضايل ديگر دگرگون شده و صورتى ديگر يافته است . بدين معنى كه بزرگان عصر عبيد حلم را به كار مىبسته‌اند ، ولى از نوع ديگر . « راستى اصحابنا نيز اين خلق را بكلّى منع نمىفرمايند ، مىگويند كه اگرچه آن كس كه حلم و بردبارى ورزيد مردم بر او گستاخ

--> ( 1 ) . گوش داشتن حفظ كردن ، - متن كتاب . ( 2 ) . اين بخش ترجمه بسيار ماهرانه‌يى است از سخن ابو يوسف يعقوب بن اسحق كندى « فيلسوف العرب » ( وفات ، 261 ه . ق . ) از قول او آورده‌اند كه : مىگويد « و من كلامه ممّا اوصى به لولده ابى العبّاس . . . و قول نعم يزيل النعم ! » ( ابن ابى اصيبعه ، طبقات الاطباء ، 1 / 288 ؛ ابن نباته ، سرح العيون ، 128 ، محمّد ابو الفضل ابراهيم ) ، - متن كتاب ، صفحهء 156 - 157 .