خواجه نظام الدين عبيد زاكاني
240
أخلاق الأشراف ( فارسى )
3 . جمال الدّين عبد الرزّاق اصفهانى نيز ( در ضمن تركيببندى ) از اين شعر رشيد كاتب استقبال كرده است : افسوس دستِ من كه به كيوان نمىرسد * آوَخ كه دورِ چرخ به پايان نمىرسد بر من نماند هيچ ملالىّ و محنتى * كز جورِ دَوْرِ گنبد گردان نمىرسد دانى نشان مردمِ آزاده چيست آن * كَز رويَش آبْ رفته و در نان نمىرسد بادا شكسته چنبرِ گردونِ دون از آنك * زو راحتى به هيچ مسلمان نمىرسد هر كو نريخت خون و نشد جانْشِكَر چو باز * بر دستگاهِ پايهء سلطان نمىرسد . . . ( ديوان ، 347 - 348 ، وحيد دستگردى ، 1320 ه . ش . ) 4 . فرزند او كمال الدين اسمعيل اصفهانى ، معروف به « خلّاق المعانى » ( وفات ، 635 ه . ق . ) گويد : شب نيست كَم ز هجرِ تو صد غم نمىرسد * اشكم به چار گوشهء عالَم نمىرسد . . . ( ديوان ، 714 - 715 ، دكتر بحر العلومى ) . 5 . خاقانى ( ديوان ، 739 ، چاپ عبد الرسولى ) و انورى ( ديوان ، 817 - 883 ، مدرّس رضوى ) و ابن يمين فريومدى ( ديوان ، 392 ، حسينعلى باستانى راد ) نيز از اين شعر استقبال كردهاند ، كه طالبان به صفحاتى كه ياد شده رجوع مىتوانند كرد . 6 . عبيد خود نيز دو غزل به همين مضمون سروده كه در يكى قافيه را عوض كرده و در دومى رديف را : الف : دردا كه دردِ ما به دوايى نمىرسد * وين كارِ ما به برگ و نوايى نمىرسد ب : از حد گذشت درد و به درمان نمىرسيم * بر لب رسيد جان و به جانان نمىرسيم ( كلّيّات ، 111 و 129 ، اقبال آشتيانى ) . 7 . و سرانجام خواجهء شيراز غزلى لطيف به همين قافيه و رديف سروده - و آن غزل هرچند در چاپ مرحوم علّامهء قزوينى از ديوان خواجه نيست ، ولى مطالعهء غزل نشان مىدهد كه به احتمال بسيار اثر طبع خواجه است . اينك چند بيت از آن : كارم ز دور چرخ بسامان نمىرسد * خون شد دلم ز درد و به درمان نمىرسد