خواجه نظام الدين عبيد زاكاني

219

أخلاق الأشراف ( فارسى )

بدان كه انسان كامل آن است كه او را چهار چيز بكمال باشد : اقوال نيك و افعال نيك و اخلاق نيك و معارف » . و « مراد از معارف ، معرفت چهار چيز است : معرفت دنيا ، معرفت آخرت ، معرفت خود و معرفت پروردگار خود » ( الانسان الكامل ، 97 ، ماريژان موله ) . از اين معرفت‌هاى چهارگانه نيز سخت‌تر از همه معرفت نفس يا « خودشناسى » است ، زيرا هر چند در زبان‌ها افتاده و عارف و عامى از خودشناسى سخن مىگويند امّا كمتر كسى مىداند كه مقصود از آن چيست . امّا آنچه به عنوان اصول خودشناسى پذيرفتنى است سه اصل زير است : و هر كس در نفس خود اين اصل‌ها را بررسى كرده باشد مىتوان گفت كه دست‌كم به خودشناسى آغاز كرده است : 1 . بررسى و نقّادى اينكه انسان چه چيزهايى را مىتواند دريابد و چه چيزهايى را نمىتواند دريابد ؛ به عبارت ديگر ، اوّلين اصل خودشناسى اين است كه آدمىزاده حدود معرفت يا شناخت خود را دريابد و درين راه ، گذشته از عارفان ما ، بويژه جان لاك ، ديويد هيوم ، و ايمانوئل كانت بيشتر از همه كوشيده‌اند . 2 . بررسى آرزوها و اميال خود و امكانات برآوردن آنهاست ، چه آرزوهاى انسان بسيار و امكان و وسيلهء ارضاى آنها بسيار اندك است ، و هر كس به اين نكتهء عميق توجّه نيابد در نخستين پلّه نردبان بلند خودشناسى هم گام ننهاده است . به قول مولانا :

--> - و الطّريقة ان تقصده ، و الحقيقة ان تشهده » شريعت آن است كه او را بپرستى ، و طريقت آن است كه آهنگ او كنى ، و حقيقت آن است كه او را ببينى . براى اينكه معنى شريعت و مقدّمه بودن آن را براى « طريقت » و « حقيقت » بهتر دريابيد ابيات زير را از شيخ محمود شبسترى ( گلشن راز ، 17 ، طهورى ) بخوانيد : همه حكمِ شريعت از من و توست * كه آن بربستهء جانِ من و توست چو برخيزد تو را اين پرده از پيش * نمانَد نيز حكمِ مذهب و كيش من و تو چون نماند در ميانه * چه كعبه چه كُنِش چه ديرخانه الا تا ناقصى زينهار زينهار * قوانينِ شريعت را نگه‌دار