خواجه نظام الدين عبيد زاكاني
213
أخلاق الأشراف ( فارسى )
ارحم الراحمين « 1 » است اگر دانستى كه آن كس لايق آن بلا نيست به دو نفرستادى ، هر كس هرچه به دو مىرسد سزاوار آن است : سگ گرسنه ، زاغ كور و ، بُز لاغَر بِه « 2 » ، و نيز مىگويند : نيست كورى كه به كورى نَبُوَد ارزانى « 3 » پس شخصى را كه خدا مغضوب « 4 » غضب خود گردانيده باشد ، تو خواهى كه بر او رحمت كنى عصيان ورزيده باشى و بر آن آثم « 5 » گردى ، و روز قيامت ترا بر آن مؤاخذه
--> - كه در آن گفتار خود راست گفت يا دروغ گفت ( « القضيّة : قول يصحّ ان يقال لقائله انّه صادق فيه او كاذب فيه » ( جرجانى ، تعريفات ، 154 ) . حاجى سبزوارى در منظومه ( « باب حكمت » ، 174 ، چاپ ناصرى ) اين عبارت را به صورت « و الشّئ لم يوجد متى لم يوجدا » آورده و گويد : معنى آن اين است كه « الايجاد فرع الوجود » يعنى ايجاد فرع وجود است . ( 1 ) . ارحم الراحمين مهربانترين بخشايندگان ، بخشايندهترين مهرورزان . تعبير « ارحم الراحمين » به عنوان صفت خداى تعالى چهاربار در قرآن مجيد آمده است ( از جمله : اعراف ، 7 / آيهء 151 ؛ يوسف ، 12 / آيهء 92 ؛ انبياء ، 21 / آيهء 83 ) . ( 2 ) . سگ . . . اين مصراع در امثال و حكم ( 2 / 986 ) نيز آمده و در آنجا نيز نسبت نامعلوم است . ( 3 ) . نيست كورى . . . گوينده را نيافتم . در امثال و حكم ( 4 / 1871 ) به صورت « نيست كورى كه به كورىّ خود ارزانى نيست » ياد شده است ، و نسبت نامعلوم است . ارزانى - سزاوار ، لايق ، درخور . معزّى گويد ( ديوان ، 379 ، اقبال ) : مُلْكِ ناارزانيان بستان كه ارزانى تويى * تيغ آتشبار بر جانِ بدانديشان گُمار . ( 4 ) . مغضوب ، غضب كرده ، مورد خشم قرار گرفته ( غياث ) . چون مغضوب ، اسم مفعول از فعل لازم است بايد با حرف جرّ ( على و جز آن ) متعدى شود ( چنان كه در قرآن مجيد نيز به صورت « غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ » به كار رفته ، ( سوره ، 1 / آيهء 7 ) ، ليكن در زبان فارسى معمولا بدون حرف جرّ به كار مىرود . ( 5 ) . آثم ( اسم فاعل از اثم ) گناهكار ؛ مجرم . « آثم گردى » - گناهكار شوى يا باشى .