خواجه نظام الدين عبيد زاكاني
206
أخلاق الأشراف ( فارسى )
ديّوثكى « 1 » يا كلى عاجز هم باشد به مخاصمت و كلكل « 2 » درآيد ، و انواع
--> - بويژه « پايين آوردن » بوده . به معنى « بدست گرفتن » ( - تسخير ) نجم رازى آرد ( مرصاد ، 325 و 336 رياحى ) : « . . . حقيقت لا إله الّا اللّه اينجا متجلّى شود كه بت وجود بكلّى از پيش برخيزد ، و سلطنت الوهيّت ولايت فروگيرد » و « . . . مسكين حسين منصور را چون آتش همگى شجره فروگرفت ، شجره هنوز تمام ناسوخته شعلههاى انا الحقّ از او برآمد . . . » . در متن ، به معنى « در ميان گرفتن ، و احاطه كردن » مناسبتر است يعنى « در حال او را براى زدن در ميان گيرند و احاطه كنند . » ( 1 ) . در اصل پاريس « ديوسگى » دارد ، ولى براى آن تاكنون مثالى نيافتهام . « ديّوثك » ، ظاهرا تصغير مع التحقير است براى كسى كه بيرشك و بىغيرت است و نسبت به حريم و حرم خود بىتفاوت مىنمايد . ( 2 ) . كلكل ( ج كلاكل ) در اصل به معنى سينه يا آنچه ميان دو ترقوه است . الكلكل : الصّدر او ما بين الترقوتين ( لسان ) . از معانى ديگر آن در زبان تازى و فارسى هرزهگويى كردن است ( رشيدى ؛ جهانگيرى ؛ برهان ) بسحق اطعمه گويد ( ديوان ، 31 ، شيراز ، از قول « خرما » ) : در سَفَر با گردكانم در جُوال * مىكَشم از كَلكلِ او قيل و قال . مولوى گويد ( ديوان كبير ، 5 / 107 ، فروزانفر ) : دل مطپان به خير و شرّ ، جانبِ غيب درنگر * كَلكلهء ملايكه روح ميانِ كلكله . . . تلخىِ باده را مبين عشرتِ مستيان نگر * مِحْنتِ حامله مبين بنگر اميدِ قابله گاه به معنى « سختى و ناهموارى و فشار » نيز مىآيد . ثعالبى نيشابورى ، وقتى از آغاز كار مهلّبى وزير ( وفات 352 ه . ق . ) سخن مىگويد ، مىگويد حتّى براى خريدن يك وعده گوشت ناتوان بود ، دوست او با دادن چند درهم نياز او را رفع كرد . چون به وزارت معز الدّولهء ديلمى ( وفات ، 356 ه . ق . ) رسيد ، آن دوست گرفتار فقر و فشار زندگانى گشت ، به حضرت وزير آمد و مهلّبى محبّت او را باضعاف جبران كرد ، بدروزگارى آن دوست را چنين تعبير مىكند ( يتيمة الدهر ، 2 / 223 - 224 ، محيى الدّين عبد الحميد ) : « و حصل الرفيق تحت كلكل من -