خواجه نظام الدين عبيد زاكاني

20

أخلاق الأشراف ( فارسى )

آفريده كه خواننده نوشتهء او را با شوق مىخواند و بپايان مىبرد . گذشته از اين‌ها ، بيان شيرين نيز هنرى ديگر است . بسيار اتفاق مىافتد كه يك كلمه موجب مىشود سخنى از اوج به حضيض آيد و مبتذل و بازارى شود . از اين روى ، مرز ميان لطائف و نكات بديع ، و روايت‌هاى سرد و بىمزه دقيق است . امّا نوشته‌هاى عبيد از اين لحاظ و نيز در قدرت تعبير نمونهء فصاحت و سرمشق بلاغت است . خلاصه ، سخن او بديع است ، و سخن بديع ملالت نمىآورد « 1 » . در كار عبيد ، بالاتر از همهء اين نكات كه ياد شد ايجاز هنرمندانه است كه جلب توجه مىكند . لطيفه‌پردازى ، بويژه در زبان شيرين پارسى ، درازگويى ، آرايش لفظى و عبارت‌پردازى برنمىتابد « 2 » . جاى اختصار است و بيان مطلب در چند واژه و يا عبارت ساده و هم‌آهنگ و همه‌فهم ، بنوعى كه تمهيد مقدّمه كوتاه باشد و تنها در حدّ لزوم و آماده كردن ذهن خواننده يا شنونده ؛ و پس از آنكه جان كلام گفته شد نياز به هيچ چيز ديگرى نباشد و مستمع آرام گيرد و تأثير لازم را بپذيرد و چيزى بر آن افزوده نگردد . راست است كه گاه در نوشته‌هاى عبيد ، هزلى تند به چشم مىخورد چنان كه بسيارى از آنها را در همه‌جا ، بويژه در نشست و بزم پيروان اخلاق رسمى و واژه‌گرايان نمىتوان ياد كرد ، ولى شايد بتوان گفت كه اين تندى و زنندگى برخى از هزليّات او تا اندازه‌يى واكنش شدّت فساد و تباهيها در آن روزگار است . هر اندازه كه تردامنىها ، نابسامانىها ، ستمگريها در لباس دادگسترىها ، و بىشرافتىها در لباس نجابت‌گرايى

--> - ادبيّه ) چون سخن تكرار شود روايى آن از ميان برود . نظامى گويد ( خسرو و شيرين ، 33 ، وحيد ) : نگفتم هرچه دانا گفت از آغاز * كه فرّخ نيست گفتن گفته را باز * * * سخن گرچه دلبند و شيرين بُوَد * سزاوارِ تصديق و تحسين بود چو يك بار گفتى مگو بازپس * كه حلوا چو يك بار خوردند بس ( سعدى ، بوستان ، 171 ، فروغى ) . ( 1 ) . « البديع غير مملول » ( ابو الفضل بيهقى ، تاريخ ، 310 ، دكتر فياض ) ( 2 ) . « سخن را چون بسيار آرايش مىكنند مقصود فراموش مىشود » ( مولوى ، فيه ما فيه ، 85 ، فروزانفر ) .