خواجه نظام الدين عبيد زاكاني

187

أخلاق الأشراف ( فارسى )

- مذهب مختار اصحابنا مىفرمايند كه اين اخلاق بغايت « 1 » مكرّر و مجوّف « 2 » است . هر بيچاره‌يى كه به يكى از اين اخلاق رديئه « 3 » مبتلا گردد ، مدّة العمر خائب و خاسر « 4 » باشد ، و بر هيچ مرادى ظفر نيابد . خود روشن است كه صاحب حيا از همهء نعمت‌ها محروم باشد و از اكتساب

--> ( 1 ) . بغايت - بىنهايت ؛ بسيار . سلمان ساوجى گويد ( ديوان ، 301 ، منصور مشفق ) : دارم دلى خرابْ بغايت ضعيف و تو * هر جا غميست بر دلِ من بار مىكنى . عبيد اين تعبير را بازهم به كار برده است . ( 2 ) . مكرّر تكرار شده ، به نحوى كه از كثرت تكرار تازگى ، طراوت و جذّابيّت خود را از دست داده ؛ مجوّف : تهى و توخالى . عبيد « مجوّف » را در تعريفات خود ( « فصل پنجم : در احوال خواجگان و عادات ايشان » نيز به كار برده « المجوّف : تواضعشان » . نجم رازى گويد ( مرصاد العباد ، 78 ، دكتر رياحى ) : « ابليس . . . از درون قالب آدم بيرون آمد ، با ملائكه گفت : هيچ باكى نيست ، اين شخص مجوّف است ، او را به غذا حاجت بود و صاحب شهوت باشد چون ديگر حيوانات ، زود بر او مالك توان شد . . . » . و سخن عبيد ، اشاره به مثلى است كه مىگويد « اذا اعيد الكلام ذهب رونقه » - چون سخن را تكرار كنند رونقش از ميان مىرود ( شيخ بهائى ، كشكول ، 2 / 198 ، كتابخانهء ادبيّه ) . نظامى گويد ( خسرو و شيرين ، 33 ، وحيد ) : نگفتم هرچه دانا گفت از آغاز * كه فرّخ نيست گفتن گفته را باز . ( 3 ) . اخلاق رديئه ( - رديّه ) : خوىهاى پست و ناپسنديده . ( 4 ) . خائب ( - خايب ) ، نوميد و بىبهره ( غياث ) ؛ خاسر ، زيان‌ديده و زيان رسيده . بيشتر به صورت خائبا خاسرا آيد ( غياث ) . خائب و خاسر : نوميد و زيان‌ديده . اين دو كلمه گاه به صورت عربى آن نيز - كه بيشتر حال را مىرساند - به كار رفته است . در مرزبان‌نامه ( 25 ، قزوينى ) در « داستان شبان و گرگ » آرد : « . . . شبان چوبدستى محكم برگرفت و چون باد به سر گرگ دويد ، و آتش در خرمن تمنّاى او زد . گرگ از آن جايگه به گوشه‌يى گريخت و خائبا خاسرا سر بر زانوى تفكّر نهاد كه اين چه امهال جاهلانه و اهمال كاهلانه بود كه من ورزيدم . »