خواجه نظام الدين عبيد زاكاني
174
أخلاق الأشراف ( فارسى )
امّا آن بزرگ صاحبتوفيق كه وجودش به زينت حلم و وقار مزيّن است ، اگر هزار بار مجموع اتباع او را در برابر او . . . بدرند ، سر مويى غبار بر خاطر مبارك او ننشيند . لا جرم چندانكه زنده است مرفّه و آسوده روزگار بسر مىبرد : او از اهل و اتباع خشنود و ايشان از او فارغ و ايمن ؛ اگر وقتى تهمتى به او رسانند ، بدان التفات ننمايد « 1 » و گويد : گَر سَگى بانگى كُند بر بامِ كَهدان غم مَخُور « 2 » . حكايت . شنيدم كه در اين روزها بزرگى زنى بدشكل و مستوره « 3 » داشت ، به طلاق از او خلاص يافت و قحبهيى جميله را در نكاح آورد . خاتون چندانكه عادت باشد صلاى عام درداد . « 4 » او را منع كردند كه « زنى مستوره بگذاشتى و فاحشه اختيار كردى » آن
--> - بسى كردند مردان چارهسازى * نديدند از يكى زن راستبازى زن از پهلوىِ چپ گويند برخاست * مجوى از جانبِ چپ جانبِ راست چه بندى دل در آن دور از خدايى * كزو حاصل ندارى جز بلايى اگر غيرت برى با درد باشى * و گر بىغيرتى نامرد باشى برو تنها دَم از شادى برآور * چو سوسن سر به آزادى برآور . . . خلاف آن از خود نظامى ( خسرو و شيرين ، 424 ) : نه هر كو زن بُوَد نامرد باشد * زن آن مرد است كو بيدرد باشد ( 1 ) . التفات ننمايد ، اعتنايى نكند و به چيزى نشمارد . در كليله ( 41 ، مينوى ) و « اگر چنان كه باژگونگى روزگار است كاهلى به درجتى رسد يا غافلى رتبتى يابد ، بدان التفات ننمايد » ( 2 ) . گويندهء اين مصراع را نيافتم . در ( امثال و حكم ) شادروان دهخدا نيز بدون نسبت ( 1 / 70 و 3 / 1295 ) ياد شده است . ( 3 ) . مستوره - زن پوشيده ؛ زن پردهنشين ، زن پاكدامن . ( 4 ) . صلاى عامّ دردادن - صلا دادن و صلا دردادن ، آواز دادن و دعوت كردن براى طعام و شراب و جز آن ( غياث ) . ظهير فاريابى گويد ( ديوان ، 201 ، رضى ) : -