خواجه نظام الدين عبيد زاكاني
163
أخلاق الأشراف ( فارسى )
عزيز باشد ؛ نبينى كه اكنون همهء بزرگان انباردارى « 1 » مىكنند » . و شاعر گويد : اندك اندك به هم شود بسيار * دانه دانه است غَلّه در انبار « 2 » حكايت . هم از بزرگان عصر يكى با غلام خود گفت كه از مال خود پارهيى گوشت بستان و از آن طعامى بساز تا بخورم و ترا آزاد كنم . غلام شاد شد ، بريانى ساخت و پيش او آورد . خواجه [ آب ] « 3 » بخورد و گوشت به غلام سپرد . ديگر روز گفت بدان گوشت نخود آبى مزعفر « 4 » بساز تا بخورم و ترا آزاد كنم . غلام فرمان برد و بساخت و پيش آورد . خواجه زهرمار كرد « 5 » ، و گوشت به غلام سپرد . روز ديگر گوشت مضمحلّ شده بود
--> - مىگفت « للّه ميزاب السموات و الارض . . . . » ( آل عمران ، 3 / آيهء 180 ) - خداى راست ناودان آسمانها و زمين ! شگفت ماندم و گفتم : در قرآن « ميراث السموات . . . » آمده است . و او گفت كه در مصحف من « ميزاب » نوشته و چهل سال است كه همينطور مىخوانم ! خدا مرا ببخشد . ( 1 ) . انباردارى ، در اينجا به همان معنى است كه امروز « احتكار » مىگويند . و آن در اصطلاح عبارت از « حبس الطّعام للغلاء » باشد يعنى نگه داشتن و ذخيره كردن طعام براى كم شدن و در نتيجه گران گشتن ( جرجانى ، تعريفات ، 6 ) . و لذا « انباردار » يعنى محتكر . فردوسى از زبان پيروز يا قباد ساسانى ، كه تحت تأثير تعاليم مزدك قرار گرفته بوده ، گويد : بريزم ز تن خونِ انباردار * كه او حُكمِ يزدان گرفتهست خوار ! . ( 2 ) . اين بيت از سعدى است ( - كلّيّات ، « گلستان » ، 183 ، فروغى ) . ( 3 ) . « آب » را براى استقامت معنى افزودهايم ، و با توجّه و استفاده از اصل عربى ، و در هيچ يك از سه نسخهء اساس نيست . ( 4 ) . مزعفر - زعفران سود ، خوراكى كه با زعفران خوشبو و رنگين شده باشد . و « مزعفر ساختن » - زعفرانى و رنگين كردن طعام يا هر چيز ديگر . خاقانى گويد ( ديوان ، 114 ، دكتر سجّادى ) : خستگانِ ديو ظلم از خاكِ درگاهش به لب * نَشرَه كردند و به آبِ رُخ مُزَعفَر ساختند . ( 5 ) . زهر مار كردن . « زهر مار » تركيب اضافى ( و اضافهء ملكى ) است و همان است كه عرب -