خواجه نظام الدين عبيد زاكاني

155

أخلاق الأشراف ( فارسى )

اكنون ائمّهء بخل ، كه ايشان را بزرگان ضابط « 1 » مىگويند ، در اين باب وصايا نوشته و كتب پرداخته‌اند . حكايت . يكى از بزرگان فرزند خود را فرموده باشد كه يا بنىّ اعلم انّ لفظ « لا » يزيل البلا « 2 » و لفظ « نعم » يزيد النّقم . ديگرى در اثناء وصايا فرموده باشد كه اى پسر زنهار بايد كه زبان از لفظ « نعم » گوش دارى « 3 » و پيوسته لفظ « لا » بر زبان رانى و يقين

--> - گربه مرگ است و مرض چنگالِ او * مىزَنَد بر مرغ و پرّ و بالِ او . . . همو گويد : ( ديوان كبير ، 1 / 191 ، فروزانفر ) : آن خواجه را از نيمشب بيماريى پيدا شده است * تا روز بر ديوارِ ما بىخويشتن سر مىزده است صفراش نى سوداش نى قولنج و استسقاش نى * زين واقعه در شهر ما هر گوشه‌يى صد عربده‌ست تو عشق را ناديده‌اى از عاشقان بشنيده‌اى * خاموش شو افسون مخوان نه جادويى نه شعبده است . اوحدى مراغه‌اى گويد ( ديوان ، « جام‌جم » ، 630 ، نفيسى ) : ميوهء پخته خور كه بىرنج است * ميوهء خام اصل قولنج است ( 1 ) . ضابط ، گيرنده و نگاه‌دارنده و حفظ كننده ( غياث ) . بيهقى در تاريخ ( 113 ، فيّاض ) آرد : « گرد عالم گشتن چه سود ؟ پادشاه ضابط بايد ، كه چون ملكى و بقعتى بگيرد و آن را ضبط نتواند كرد و زود دست به مملكت ديگر يازد و همچنان بگذرد و آن را مهمل گذارد ، همهء زبان‌ها را در گفتن آنكه وى عاجز است مجال تمام داده باشد » . ( 2 ) . در زبان تازى « بلا » و « بلاء » هر دو آمده است ( يعنى ممدود و مقصور ) ، و هر دو درست است ، ولى اينجا براى رعايت سجع واجب است مقصور خوانده شود . ( 3 ) . گوش داشتن ، حفظ كردن و بر حذر بودن ، - حواشى كليله و دمنه ( 274 - 275 ، چاپ مينوى ) . و اين مثال‌ها را بر آن موارد مىتوان افزود . سعدى گويد ( حاشيهء ديوان حافظ ، 325 ، قزوينى ) : -