خواجه نظام الدين عبيد زاكاني

151

أخلاق الأشراف ( فارسى )

آورد و نامراد « 1 » و محتاج گردد . و آنكه خود را به سيرت بخل « 2 » مستظهر « 3 » گردانيد و از قصد قاصدان و ابرام سائلان در پناه بخل گريخت « 4 » ، از دردسر مردم خلاص يافت و عمر در

--> - انفاق بر خود مستولى مكن كه بسيار ديدم كه در طلب زيادتى برفتند و مكتسب بس حقير و اندك از ايشان بازماند » . ( 1 ) . نامراد - ناكام و به آرزو نرسيده ، محروم . نظامى گويد ( لغت‌نامه ، زير « نامراد » ) : وز آن خشتِ زرّين شدّاد عاد * چه آمد بجُز مُردنِ نامُراد ؟ برخى از علماى دستور و لغت اين لغت ( و نظائر آن ) را غلط پنداشته‌اند و گفته‌اند « صحيح بىمراد است » ( غياث ) ، و در بهار عجم گويد « اگرچه اين لفظ خلاف قاعده است ليكن چون نظائرش بسيار است جايز باشد چنان كه نااميد و ناسپاس . . . » ( 2 ) . بخل - تنگ‌چشمى ، زفتى ، گرسنه چشمى ( غياث ) ، و آن مقابل كرم است . و در اصطلاح علماى اخلاق : البخل هو المنع من مال نفسه ، و الشّحّ هو بخل الرّجل من مال غيره ( يعنى « خان ببخشد ، ولى شيخعلى خان نبخشد » ) قال عليه الصلاة و السلام « اتّقوا الشّحّ فانّ الشحّ اهلك من كان قبلكم » ( تعريفات ، 36 ) . واژهء « بخل » دو بار و به صورت فعل ( بخل ، بخلوا ، يبخل ، يبخلون ) هفت بار در قرآن مجيد آمده است . « شحّ » نيز سه بار در قرآن وارد شده . ولى علماى لغت ميان بخل و شحّ اين فرق را قائل نشده‌اند ، و شحّ را همواره به معنى بخل و حرص معنى كرده‌اند ( - راغب ، مفردات ، 81 ، محمّد سيّد كيلانى ) . ( 3 ) . مستظهر - پشت‌گرم و قوىدل ( غياث ) . « برهمن گفت : هر كه به مادّت روح قدس مستظهر شد و به مدد عقل كلّ مؤيّد گشت در كارها احتياطى هر چه تمامتر واجب بيند و مواضع خير و شرّ و نفع و ضرّ اندر آن نيكو بشناسد . . . » حافظ گويد ( ديوان ، 280 ، قزوينى ) : بهشت اگرچه نه جاى گناهكاران است * بيار باده كه مستظهرم به رحمت او ( 4 ) . در پناه بخل . . . - در پناه چيزى گريختن يعنى به آن چيز پناه بردن . مولوى گويد ( مثنوى ، 1 / 139 ، نيكلسن ) : در پناهِ لُطفِ حق بايد گريخت * كو هزاران لُطف بر ارواح نيست