خواجه نظام الدين عبيد زاكاني
14
أخلاق الأشراف ( فارسى )
را چون دغدغهء عدالت در خاطر افتاد و خود را به شعار عدل موسوم گردانيد در اندك مدتى دولتش سپرى شد و خاندان هولاكوخان و مساعى او در سر نيّت ابو سعيد رفت . آرى : چو خيره شود مرد را روزگار * همه آن كُنَد كش نيايد به كار « 1 » » يكى از جنبههاى نادرست سياست سلاطين در همهء تاريخ طولانى بشر جنگهاى بيهوده و زيانبار آنها بوده است و براى اين كار دليلى جز ارضاى حسّ خود بزرگبينى « 2 » و غرور جاهلانهء خود نداشتهاند . عبيد اين حقيقت را در ضمن داستانها و امثال و تعريفات بسيارى به باد انتقاد طنزآميز گرفته است . « سپاهىيى را گفتند چرا به غزا « 3 » نمىروى . گفت : به خدا من يكى از آنان را نمىشناسم و آنان هم مرا نمىشناسند ، پس عداوت ميان من و آنها چگونه واقع مىشود « 4 » ؟ » در جاى ديگر عبيد مسؤوليّت همهء جنگها و شوربختيهاى حاصل از آن را به دوش طبقهء حاكم مىنهد و مانند اسكينر در روزگار ما معتقد است كه « جنگ نخست در
--> - حمد اللّه مستوفى ، تاريخ گزيده ، 611 ، چاپ نوايى ، تهران ، 1339 ه . ش ، عبّاس اقبال ، تاريخ مغول ، 345 - 36 ، امير كبير ، 1347 ه . ش . ( 1 ) . اخلاق الاشراف ، 22 - 23 . ( 2 ) . . Megalomania . ( 3 ) . غزا - پيكار مذهبى . اصلا با غزوه ( ج - غزوات ) از يك ريشه است ( و اسم فاعل از آن « غازى » است ) ولى فرقش با آن در اين است كه غزوه ، اصطلاحا به جنگهايى اطلاق شده است كه خود رسول اكرم ( ص ) شخصا در آن شركت فرمودهاند ( جنگهايى كه در روزگار آن حضرت توسّط مسلمانان صورت گرفته ، ولى ايشان در آن شركت نداشتهاند ، آن را « سريّه » و « بعث » و « بعثه » ، ناميدهاند ( ج - سرايا بر وزن رعايا و تكايا ) . برخى از عالمان لغت گفتهاند : « غزا » از استعمالات فارسىزبانان است « و بدين صورت در عربى نيامده ، و از غزات بر وزن فلات گرفته شده است » ( غياث اللغات ) . ( 4 ) . رسالهء دلگشا ، 90 « قيل لجندى لم لا تخرج الى الغزو . فقال : و اللّه لا اعرفهم احدا و لا يعرفوننى ، فمن اين وقعت العداوة بينى و بينهم ؟ » و نيز جاحظ ، البيان و التبيين ، 3 / 233 ، چاپ قاهره ، 1380 / 1960 به تحقيق و شرح عبد السلام محمّد هارون ، كه عبيد از او اقتباس كرده است .