خواجه نظام الدين عبيد زاكاني

132

أخلاق الأشراف ( فارسى )

قواعد دين عمر بن خطّاب « 1 » - رضى اللّه عنه - كه به عدل موصوف بود خشت مىزد ، و نان جو مىخورد ؛ و گويند خرقه‌اش « 2 » هفده من بود .

--> ( 1 ) . عمر بن خطّاب ، خليفهء ثانى ، دخترش حفصه از زوجات پيامبر اكرم بود ، در سال 23 ه . ق . به دست يك ايرانى كشته شد . ( 2 ) . خرقه . . . در اصل لغت به معنى پاره و وصله و پينه است ( غياث ) . از آغاز اسلام ، عدّه‌يى از صحابهء رسول اكرم ( و نيز زهّاد تابعين ) از قبيل امير المؤمنين على ( ع ) و عمر خطّاب و اويس قرنى جامهء پينه زده و وصله‌دار مىپوشيده‌اند . صوفيان قديم نيز به متابعت از ايشان جامهء بىتكلّف و پاره شده مىپوشيده‌اند ؛ و گاه حتّى لباس نو را پاره كرده و بازمىپوشيده‌اند ، چنان كه ابوبكر شبلى ( وفات ، 334 ه . ق . ) و ابو على رودبارى ( وفات ، 323 ه . ق . ) چنين مىكرده‌اند ( - ابن جوزى ، تلبيس ابليس ، 203 ) . امّا خرقه ، نزد صوفيّه ، جامه‌يى بوده است آستين‌دار و پيش‌بسته كه آن را از سر مىپوشيده‌اند و از سر بدر مىآورده‌اند ( « خرقه از سر بدر آورد و بشكرانه بسوخت » ، حافظ ) . و علّت اشتهار آن به خرقه اين است كه پاره‌هاى مختلف را به هم مىدوخته‌اند ( خرقه يا دلق مرقّع ) و گاه نيز پاره‌هاى رنگارنگ را بهم آورده و از آنها خرقه مىساخته‌اند ( دلق ملمّع ) . ظاهرا عبيد و نويسندگان ديگر نيز از صوفيّه متأثّر شده و اين دست جامه‌هاى ساده را كه برخى از خلفاى راشدين مىپوشيده‌اند ، خرقه ناميده‌اند ( - معارف بهاء ولد ، 2 / 213 - 214 ، فروزانفر ، حواشى ) . نزد صوفيّه پوشيدن خرقه در حكم تسليم به ارادهء شيخ بوده ، و از آن به « موت اخضر » ( مرگ سبز ) تعبير مىكنند . خرقهء صوفيان دو نوع بوده : 1 . « خرقهء ارادت » ، كه هر مريد از شيخ خود مىستانده ، و آن را يك بار و بيش از يك شيخ نمىگرفته ؛ ديگرى « خرقهء تبرّك » ، كه سالك آن را از هر شيخى مىتوانست بگيرد . پوشانندهء خرقه را « پير خرقه » مىناميده‌اند . صوفيّه غالبا خرقهء خود را طىّ سلسلهء اسناد به پيامبر اكرم يا حضرت امير مؤمنان مىرسانيده‌اند . صوفيّهء شيعى مذهب نخستين خرقه‌پوش على ( ع ) را دانند و آن را « خرقهء شاه ولايت » نامند و گويند خرقه از حضرت على به حسن بصرى و كميل بن زياد و به تدريج به ديگران رسيد - سهروردى ، -