خواجه نظام الدين عبيد زاكاني

122

أخلاق الأشراف ( فارسى )

بِهِل تا به دندان گَزَد پُشتِ دست * تنورى چُنين گرم و نانى نبست « 1 » آن نيك‌بخت را كه مستعدّ قبول نصايح است ، در اين باب ، اين قدر كافى است . ايزد بارى همگنان « 2 » را توفيق خير كرامت كناد .

--> ( 1 ) . بهل تا به . . . ، اين بيت از سعدى است . - ( كلّيّات ، « بوستان » ، 226 ، فروغى ) . بهل ، فعل امر از هليدن يعنى رها كن و بگذار . ( 2 ) . همگنان ، جمع همه و همگن ( - همكن ) يعنى همگان . دربارهء اينكه اين كلمه را همگنان بايد نوشت يا همگان ، بحث‌هاى زيادى شده است . شادروان مينوى در كليله و دمنه ( 35 ، 113 ، 201 و صفحات ديگر ) هر جا هم كه نسخهء اساس همگان بوده ، همه را همگنان نوشته است و معتقد بوده كه « همگنان جمع همه است ، و جمع اين كلمه در كتب و اشعار قديم جز بدين صورت نيامده است و همگنان معنايى غير از اين ندارد » . امّا ظاهرا اين اصل ، مطرّد نيست ، چه اگر فرضا همهء متون نثر را فرض كنيم كه بر اثر تصرّف نسّاخ و كتّاب تحريف و تصحيف شده ، متون نظم را چه مىتوان گفت كه در آنها مكرّرا همگان به كار رفته است ؟ به احتمال زياد مىتوان گفت كه هر دو صورت درست است . و تصّفح متون اين نكته را روشن مىسازد ، و حاجت زيادى براى آوردن مثال نيست . اينجا تنها يك مورد را براى مثال ياد مىكنيم . سعدى گويد ( كلّيّات ، « غزليّات » ، 411 ، فروغى ) : از همگان بىنياز و بر همه مشفق * از همه عالَم نهان و بر همه پيدا . همو آرد ( گلستان ، 47 ، فروغى ) : « گفتند [ وزير را ] رأى ملك را چه مزيّت ديدى بر فكر چندين حكيم ؟ گفت : به موجب آنكه انجام كار معلوم نيست ، و رأى همگان در مشيّت است كه صواب آيد يا خطا . پس موافقت رأى پادشاه اختيار كردم » . سنائى گويد ( ديوان ، 321 ، دكتر مصفّا ) : از خلق نهان زان شد ، تا جمله تو را باشد * گر هيچ پديدستى زانِ همگانستى .