خواجه نظام الدين عبيد زاكاني
117
أخلاق الأشراف ( فارسى )
دو شمشيرزن . . . دريده شدند * ميانِ يلان برگُزيده شدند تو نيز اى برادر چو گردى قوى * سَزَد گر سُخَنهاى من بشنوى بِخُسبىّ و . . . سوىِ بالا كُنى * هُنرهاىِ خود را هويدا كُنى كه تا هر كس آيد همى . . . ت * دل از . . . خوردن بياسايدت « چو بر كس نماند جهان پايدار * همان بِه كه نيكى بُوَد يادگار » « 1 » و نيز گفتهاند : سعادتِ ابَدى در جماع كردن دان * وليك گوىِ سعادت كسى بَرَد كه دهد « 2 » حقّا كه بزرگان ما اين سخن از سر تجربه مىفرمايند و حقّ با طرف ايشان است . چه به حقيقت معلوم شده است كه . . . درستى « 3 »
--> ( 1 ) . اين بيت اخير از فردوسى بزرگ است ( - شاهنامه ، بيت 530 ، « بند كردن فريدون ضحّاك را » ، ژول مول ) . اين ابيات ، يكى از بهترين و هنرمندانهترين نوع ادبى موسوم به « پاردى » ( - نقيضهسازى - جواب - نظيرهگويى ) است كه در اصل « تقليد آثار جدّى استادان به صورت هزل يا هجو » است . بوزانى در دائرة المعارف اسلام ( انگليسى ، 3 / 355 - 356 ، چاپ جديد ) زير مقالهء « هجاء - ؟ Hidja » از اين شعر كه ساختهء خود عبيد است ، بحثى لطيف و دقيق كرده است . ( 2 ) . اين بيت نيز به احتمال قوى از خود عبيد است . ( 3 ) . . . . درستى ، اين تعبير را عبيد به معنى « شرافت » ، « نيكوكارى » ، « مردمآميزى » و بويژه « جوانمردى » به كار مىبرد . در يكى از قطعات لطيف ولى دلخراش خود - دربارهء قرض - نيز اين تركيب را استعمال كرده است ( كلّيّات ، « مقطّعات » ، 104 ، اقبال ) : واى بر من كه روز و شب شدهام * دائما همنشين و هَمدَم قرض . . . . . . درستى نيافتم جايى * كه مرا وارهاند از غم قرض . -