السيد عبد الكريم بن طاووس ( مترجم : مجلسي )

75

فرحة الغري ( فارسي )

بشنوم آنچه آن حضرت مىفرمايد . شنيدم كه اين مناجات مىفرمود : ( إلهي ان كان قد عصيتك فإنّى قد اطعتك في احبّ الاشياء إليك الاقرار بوحدانيّتك منّا منك علىّ لا منّا منّى عليك . ) يعنى : خداوندا ! اگر چه معصيت تو بسيار كرده‌ام و ليكن اطاعت تو كرده‌ام در محبوبترين چيزها نزد تو كه آن اقرار به يگانگى تو است ، و در اين اقرار مرا منّتى نيست بر تو ، بلكه تراست منّت بر من كه هدايت كرده اى مرا به مذهب حق . و تتمّهء دعا را نقل نكرده است مصنّف ، و در كتب زيارات مسطور است . ابو حمزه گفت كه چون حضرت از دعا فارغ شدند برخاستند . من همراه آن حضرت رفتم تا جايى كه محلّ سوارى بود . غلام سياهى ديدم كه اسبى و شترى دارد . پرسيدم كه اين مرد كيست ؟ آن غلام از پرسيدن من تعجّب كرد و گفت : آيا از شمايل او نشناختى و حال آنكه سيماى امامت و نور عظمت و جلالت از جبين او ساطع و لامع است ؛ او حضرت علىّ بن الحسين است - صلوات الله عليه . ابو حمزه گفت كه چون اين را شنيدم بر قدم مبارك آن حضرت افتادم و مىبوسيدم . حضرت به دست مبارك ، سر مرا برگرفتند و فرمودند كه چنين مكن ؛ سجده مخصوص خداوند عالميان است . پرسيدم كه چه باعث شد - اى فرزند رسول خدا ! - كه شما به اين شهر تشريف آورديد ؟ حضرت فرمود كه باعث همين بود كه ديدى - يعنى نماز در مسجد كوفه - ؛ بعد از آن حضرت فرمودند كه اگر مردم بدانند فضيلت اين مسجد و عبادت در آن را هر آينه از اطراف عالم به سوى اين مسجد بشتابند اگر چه به چهار دست و پا باشد يا اگر چه بطريق اطفال به نشستگاه خود را بر زمين كشند و آيند . بعد از آن فرمود كه مىخواهى كه با من زيارت جدّم علىّ بن ابى طالب به جا آورى ؟ گفتم : بلى . پس من در ركاب همايون آن حضرت مىرفتم و آن حضرت احاديث از جهت من نقل مىفرمودند و سخن مىگفتند تا آنكه رسيديم بغريين - يعنى صحراى نجف - به زمين سفيدى كه نور از آن مىتافت . آن حضرت از شتر به زير آمدند و دو طرف روى مبارك خود را بر آن زمين سودند و فرمودند كه يا با حمزه ! اين قبر جدّم علىّ بن ابى طالب است . بعد از آن زيارت فرمودند به زيارتى كه اوّلش اينست :