السيد عبد الكريم بن طاووس ( مترجم : مجلسي )
50
فرحة الغري ( فارسي )
جيره خوار ، و ملك جهان در نظر همّت والايش خرده عطائيست بسى كمقدر و بىاعتبار ، مالك و رضوانش دو خادم فرمان بردار ، جبرئيل و ميكائيل به منصب ركابداريش در افتخار ، جبين آدم افروختهء نور انورش بود كه مسجود ملائكهء هفت آسمان شد ، و شفاعت اسم اقدسش بود كه نوح را در غرقاب اضطراب كشتيبان شد ، كشتى نوح تا التجا به دولت سرايش نياورد بر جوديش قرار ندادند ، و ابراهيم خليل تا پناه به نام جليلش نبرد خطاب * ( يا نارُ كُونِي ) * به آتش نفرستادند ، اگر يعقوبست به بوى پيراهن محبّت او بيناست ، و اگر يوسف است به شفاعت او از حبس رهائى يافته متمكَّن بر سرير * ( كَذلِكَ مَكَّنَّا ) * ست ، موسى كليم كه خطيب طور مناجات است به منصب عصاداريش ممتاز ، و روح الله با همه تعظيم به سپهسالارى عسكر فرزند سعادتمندش سرافراز ، سليمان به دعاى * ( رَبِّ هَبْ لِي ) * با صد زارى منصب مهرداريش از خدا خواسته ، هر پيغمبرى بهر روشناسى آن درگاه چهره به نور تولَّايش بر آراسته ، زهى باريافتهء سرادق لو كشف كه بىحجاب و نقاب در مقام ( لم اكن لاعبد ربّا لم اره ) مشغول عرض نياز است ، و حبّذا باب مدينهء علم كه بىواسطهء ملك و كتاب درهاى وحى بر خاطر حقيقت بينش باز است ، به ته جرعهء جام محبّتش انبيا در شورند ، و به ريزهء خاك انعامش عالميان معمورند ؛ مسبّحان ملأ اعلى ، تسبيح ازو آموختهاند ، و قدسيان ملكوت سما ، آيين عبادت ازو اندوختهاند ؛ عندليب فصاحت ، واله گلرخان گلشن ضمير الهامپذيرش ، و طاير سماحت پيوسته بر شاخسار كف عديم النّظيرش ، ابر نيسانى به وصف سخايش رطب اللَّسان گرديده كه پيوسته گهربار است ، و قلزم به امّيد عطايش كف خويش گسترده در مقام عرض احتياج و اضطرار است ؛ شهسوارى كه چون قدم در ميدان شجاعت نهادى جانهاى مشركان وداع گفتى و سرها فراق بدنها جستى ، و چون صدا به تكبير حرب بركشيدى مرغ جانها از آشيان بدنها رميدى ؛ از جويبار آبدار ذو الفقار دوست و دشمن را نصيب : دوستان را رو تازه كردن ، دشمنان را دست از لوث جان شستن ، نفاع ميغش را بر زمين و آسمان منّت : پشت زمين را از بار رخسار سبك كردن ، گوش فلك را از ناخوش آواز مشركان رهانيدن ، معراج قريش در رفعت بسى از عرش بالاتر - اعنى دوش رسول - مهد استراحتش در عزت رهى