السيد عبد الكريم بن طاووس ( مترجم : مجلسي )
110
فرحة الغري ( فارسي )
و ليكن بد نيست در وقتى كه به ديدن شخصى از اهل شر بروند و دفع شرّ شياطين مىكند و از اين جهت دوست مىدارم كه با خود دارند ؛ و پنجم آن چيزيست كه حق - سبحانه و تعالى - درين تلهاى سفيد نجف ظاهر مىسازد - يعنى درّ نجف - و هر كه از آنها انگشتر بسازد و در دست كند خداوند عالميان به هر نگاه كردنى حجّى و عمره اى در نامهء عملش بنويسد ، و اگر نه رحمت الهى مىبود بر شيعيان ما ، هر آينه هر نگينى را به مال بسيار مىفروختند و ليكن حق - سبحانه و تعالى - ترحّم فرموده و بر ايشان ارزان كرده كه فقير و غنى ايشان توانند انگشتر كرد . ابو طاهر مىگويد كه من اين حديث را به خدمت حضرت امام حسن عسكرى ( ع ) عرض كردم . فرمود كه اين حديث جدّ من حضرت امام جعفر صادق ( ع ) است . گفتم : فداى تو گردم ! شما اهتمام بسيار در شان عقيق سرخ داريد و پيوسته با خود نگاه مىداريد . فرمود كه خبر داد مرا پدرم كه اوّل كسى كه انگشتر عقيق سرخ در دست كرد حضرت آدم ( ع ) بود به جهت آنكه ديد كه بر عرش به نور نوشته است كه منم خداوندى كه بجز من خداوندى نيست حال كونى كه يگانهام در ذات و صفات ؛ محمّد ( ص ) برگزيدهء من است از خلق من ؛ او را قوّت و نصرت و يارى دادم به برادرش على و اسم فاطمه و حسن و حسين عليهم السّلام را نيز ديد كه در آنجا نوشته است . چون حضرت آدم مرتكب آن ترك اولى شد و به زمينش فرستادند متوسّل شد به حق - سبحانه و تعالى - به اسم آن پنج كس و ايشان را شفيع خود گردانيد ؛ حق - سبحانه و تعالى - توبه اش را قبول فرمود . بعد از آن حضرت آدم انگشترى از نقره ساختند و نگينش را از عقيق سرخ كردند و نامهاى آل عبا را بر آن نگين نقش كردند و در دست راست كردند و اين سنّتى شد در ميان اتقياء فرزندانش كه ايشان نيز چنين مىكنند . مصنّف مىگويد كه اين دو حديث ردّ قول حمزة بن الحسن اصفهانى مىكند كه او گفته است كه اين روايتى كه مشهور است كه « تختّموا بالعقيق » به « تا » ، تصحيف است ، بلكه حضرت فرمودند كه « تخيّموا بالعقيق » به « يا » ، يعنى خيمه بزنيد در عقيق ، و عقيق اسم صحرائى است بيرون مدينه ؛ و ازين دو حديث ظاهر شد كه در عقيق فضيلت بسيار