علي بن محمد البغدادي الماوردي ( مترجم : حسين صابرى )

501

آيين حكمرانى ( فارسى )

« هركه ترفندگرى كند از ما نيست » « 1 » . اگر اين غش روا داشتن فريب مشترى به چيزى پوشيده بر او باشد ، حرام‌ترين و گناه‌آلودترين شار است و مخالفت با آن هم سخت‌تر و كيفر آن نيز بيشتر . اما اگر اين غش در چيزهايى باشد كه بر خريدار پوشيده نيست گناهش كمتر و مخالفت با آن نيز سبك‌تر است و آن‌گاه بايد در وضع خريدار نگريست : اگر آن كالا را براى فروش به ديگران خريده است مخالفت و نهى هم متوجه فروشنده است كه نامرغوب را به مرغوب درآميخته ، و هم متوجه خريدار كه چنين كالايى خريده است ؛ چه ، ممكن است او اين كالا را به كسى بفروشد كه از ترفندگرى در آن ناآگاه مىماند . اما اگر خريدار آن را براى خود خريده باشد نهى متوجه او نمىشود و تنها به فروشنده اختصاص مىيابد . حكم تقلب و تدليس در ثمن نيز بر همين معيار و قاعده است . محتسب از تصريهء گوسفندان و پرشير داشتن پستان آن‌ها به هنگام فروش جلوگيرى مىكند ؛ چرا كه اين كار نوعى تدليس است و از آن نهى شده است . در اين ميان يكى از مهم‌ترين چيزهايى كه بايد محتسب بدان بپردازد جلوگيرى از كم‌فروشى و دستكارى پيمانه‌ها و ترازوها و سنگ‌هاست ؛ چرا كه خداوند به هنگام نهى از آن‌ها وعدهء دوزخ داده است . تأديب بر اين تخلف مىبايست آشكارتر و كيفر بر آن نيز مىبايست بيشتر باشد . براى محتسب جايز است اگر به پيمانه‌ها و ترازوهاى بازاريان شك برد ، آن‌ها را بيازمايد و بسنجد و معيارين كند . اگر هم بر آنچه آن‌ها را معيارين كرده است مهرى زند كه ميان همهء مردم شناخته باشد و جز با وجود آن بر پيمانه‌ها و ترازوها با آن‌ها معامله‌اى انجام ندهند اين كار به احتياط نزديك‌تر و سالم‌تر است . چنانچه محتسب اين كار را انجام دهد و سپس كسانى با پيمانه‌ها يا ترازوهايى جز آنچه مهر او را بر خود دارد معامله كنند ، اگر بدين وسيله كم‌فروشى هم كرده باشند ، محتسب آنان را به دو عنوان مؤاخذه مىكند : نخست اين‌كه از آنچه مهر محتسب بر آن است روى برتافته‌اند و از اين رهگذر با او مخالفت كرده‌اند - و نهى از

--> ( 1 ) . « ليس منا من غش » . حديث را بنگريد در : ابو داوود ، سنن ابى داوود ، ج 3 ، ص 272 ، ش 3452 و 3453 ؛ ابن ماجه ، سنن ابن ماجه ، ج 2 ، ص 749 ، ش 2234 ؛ ابن حنبل ، مسند احمد ، ج 2 ، ص 242 ، ش 7290 ؛ طبرانى ، المعجم الكبير ، ج 22 ، ص 199 ، ش 521 ؛ بيهقى ، سنن البيهقى الكبرى ، ج 5 ، ص 320 ، ش 10513 ؛ ابن منده ، الايمان ، ج 2 ، ص 616 ؛ حسينى ، البيان و التعريف ، ج 2 ، ص 179 ، 186 و 225 ؛ عظيم آبادى ، عون المعبود ، ج 9 ، ص 230 ؛ مناوى ، فيض القدير ، ج 5 ، ص 387 ؛ عجلونى ، كشف الخفاء ، ج 2 ، ص 349 - م .