علي بن محمد البغدادي الماوردي ( مترجم : حسين صابرى )

494

آيين حكمرانى ( فارسى )

فصل [ : نهى از ممنوعات ] آنچه به ممنوعات مربوط مىشود عبارت از اين است كه مردم را از آن‌جا كه جاى شك و ترديد و گمان اتهام است بازبدارد . پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و إله فرموده است : « آنچه را به ترديدت مىافكند به سوى آنچه تو را به ترديد نيفكند واگذار » « 1 » . در اين زمينه محتسب نخست نهى از منكر مىكند و پيش از نهى كردن از منكر به تأديب نمىشتابد . ابراهيم نخعى نقل كرده است كه عمر بن خطاب رضى اللّه عنه مردان را از اين‌كه همراه با زنان طواف كنند نهى كرد . پس مردى را ديد كه با زنان طواف مىكند . او را تازيانه زد . آن مرد گفت : اگر كار درستى كرده بودم تو بر من ستم رواداشتى و اگر كار بدى كرده بودم تو مرا از آن آگاه نساختى . عمر گفت : آيا تصميم مرا نديدى ؟ او گفت : من شاهد هيچ تصميمى از سوى تو نبوده‌ام . عمر تازيانه را به سوى او افكند و گفت : قصاص كن . او گفت : امروز قصاص نمىكنم . گفت : پس از من بگذر . گفت : عفو نمىكنم . بدين ترتيب از هم جدا شدند . فرداى آن روز آن مرد عمر را ديدار كرد . رنگ عمر ديگرگون شد . آن مرد به او گفت : اى امير مؤمنان ، گويا مىبينم آنچه از من با تو سر زده زود در تو اثر گذارده است ! گفت : آرى . گفت : پس خداى را گواه مىگيرم كه از تو گذشته‌ام . اگر محتسب مردى را در راهى كه مردم از آن مىگذرند همراه با زنى ايستاده بيند و نشانه‌هاى ترديدبرانگيزى نيز در رفتار آن‌ها رخ ننمايد ، نه حق بازداشتن آن‌ها را دارد و نه حق نهى ايشان را ؛ چرا كه مردم گريزى از اين‌گونه كارها ندارند . اما اگر ايستادن آن‌ها در گذرى خلوت باشد ، اين خلوت ، خود ، مايه ترديد است و بنابراين محتسب به نهى از منكر

--> ( 1 ) . « دع ما يريبك الى ما لا يريبك » . حديثى است مشهور كه در منابع مختلف سنى و شيعى عينا يا به مضمون نقل شده است . براى نمونه بنگريد به : ابن خزيمه ، صحيح ابن خزيمه ، ج 4 ، ص 59 ، ش 2348 ؛ ابن حبان ، صحيح ابن حبان ، ج 2 ، ص 498 ، ش 722 ؛ حاكم ، المستدرك على الصحيحين ، ج 1 ، ص 116 ، ش 166 ، ج 2 و ص 15 و 16 ، ش 2169 و پس از آن و ج 4 ، ص 110 ، ش 7046 ؛ حنبلى مقدسى ، الاحاديث المختاره ، 7 ، ص 293 ؛ هيثمى ، موارد الظمآن ، ج 1 ، ص 137 ، ش 512 ؛ همو ، مجمع الزوائد ، ج 1 ، ص 238 ، ج 5 ، ص 56 و ج 10 ، ص 152 ؛ ترمذى ، سنن الترمذى ، ج 4 ، ص 668 ، ش 2518 ؛ دارمى ، سنن الدارمى ، ج 2 ، ص 319 ، ش 2532 ؛ بيهقى ، سنن البيهقى الكبرى ، ج 5 ، ص 337 ، ش 335 ؛ نسائى ، السنن الكبرى ، ج 3 ، ص 239 ، ش 5220 ؛ همو ، سنن النسائى ، ج 8 ، ص 327 ، ش 5711 ؛ ابن ابى شيبه ، مصنف ابن ابى شبه ، مصنف عبد الرزاق ، ج 3 ، ص 117 ، ش 4984 و ج 4 ، ص 540 ، ش 8791 ؛ ابن حنبل ، مسند احمد ، ج 1 ، ص 200 و ج 3 ، ص 112 و 153 ؛ بيهقى ، شعب الايمان ، ج 5 ، ص 43 و 52 ؛ حكيم ترمذى ، نوادر الاصول ، ج 1 ، ص 239 - 241 ؛ ديلمى ، الفردوس ، ج 2 ، ص 217 و 218 ؛ ابن حجر ، فتح البارى ، ج 4 ، ص 293 ؛ زرقانى ، شرح الزرقانى ، ج 3 ، ص 425 ؛ مباركفورى ، تحفة الاحوذى ، ج 7 ، ص 187 ؛ مناوى ، فيض القدير ، ج 3 ، ص 118 و 258 ؛ زيلعى ، نصب الرايه ، ج 2 ، ص 471 ؛ شوكانى ، نيل الاوطار ، ج 1 ، ص 39 ؛ كحلانى ، سبل السلام ، ج 4 ، ص 152 .