علي بن محمد البغدادي الماوردي ( مترجم : حسين صابرى )

470

آيين حكمرانى ( فارسى )

« لغزش‌هاى آنان را كه آبرو دارند برايشان ببخشيد » . « 1 » بدين‌سان ، هرچند مردم در حدود مشخص‌شدهء در شرع با همديگر برابرند ، اما در تعزير هركس متناسب با جايگاهى كه دارد كيفرى متفاوت با ديگرى مىيابد ؛ براى نمونه ، تعزير كسىكه از جايگاه بالايى برخوردار است ، به رويگردانى از اوست ، تعزير كسىكه از او فروتر است به دشوار ساختن شرايط براى او يا درشتى كردن با اوست و تعزير كسىكه از او نيز فروتر است به سخنان بازدارنده و خواركننده است ، بىآن‌كه به حد دشنام و تهمت زدن برسد . در مرتبهء بعد و در برخورد با كسانىكه از اين هم فروترند ، برحسب مقدار تخلف و اندازهء خطايشان براى آنان به كيفر زندان حكم مىشود : برخى از آنان تنها يك روز به زندان افكنده مىشوند و برخى بيشتر از آن ، و البته به تعداد روزهايى از پيش مشخص شده . ابو عبد اللّه زبيرى ، از پيروان شافعى گفته است : حداكثر زمان اين زندان يك ماه براى كشف حقيقت و يا اطمينان از برائت و شش ماه براى تأديب و به راه آوردن است . اما در برخورد با كسانىكه در طبقات فروتر جاى مىگيرند چنانچه تخلف‌هايشان از آن فراتر رفته و ديگران را نيز به دام چنان كارهايى كشانده يا به ديگران زيانى رسانده باشد از كيفر راندن از وطن و تبعيد بهره جسته مىشود . درباره حداكثر زمان تبعيد اختلاف شده است ؛ آنچه از مذهب شافعى برمىآيد اين است كه اين كيفر مىبايست ، هرچند با تفاوت يك روز ، كمتر از يك سال باشد تا با كيفر زنا برابرى نكند . اما ظاهر مذهب مالك اين است كه جايز است به هرمقدار كه بازدارنده تشخيص داده شده است بر اين زمان افزوده شود . در برخورد با كسانىكه در طبقات فروتر هستند از كيفر « زدن » بهره جسته مىشود و البته مقدار زدن بر اين پايه تعيين مىشود كه متخلف چه اندازه روحيهء خلافكارى دارد يا چه اندازه ولنگار يا تا چه حد مقيّد است . دربارهء حداكثر شمار تازيانه‌اى كه مىتوان به عنوان تعزير به كسى زد ، اختلاف كرده‌اند :

--> ( 1 ) . « اقيلوا ذوى الهيئات عثراتهم » . اين حديث در شمارى از منابع اهل سنت آمده است . از آن جمله بنگريد به : ابو داوود ، سنن ابى داوود ، ج 4 ، ص 133 ، ش 4375 ؛ دارقطنى ، سنن الدارقطنى ، ج 3 ، ص 207 ، ش 370 ؛ نسائى ، السنن الكبرى ، ج 4 ، ص 310 ، ش 7293 و ص 321 ، ش 7298 ؛ ابن حنبل ، مسند احمد ، ج 6 ، ص 181 ، ش 25513 ؛ طبرانى ، المعجم الاوسط ، ج 3 ، ص 277 ، ش 3139 ؛ بيهقى ، سنن البيهقى الكبرى ، ج 8 ، ص 161 ، ش 16423 ، ص 267 ، ش 1706 و ص 334 ، ش 17406 ؛ ابو المحاسن حنفى ، معتصر المختصر ، ج 2 ، ص 134 ، 135 و 138 ؛ ابن رجب حنبلى ، جامع العلوم و الحكم ، ص 340 ؛ بخارى ، الادب المفرد ، ص 165 ، ش 464 ؛ زرقانى ، شرح الزرقانى ، ج 4 ، ص 206 ؛ مناوى ، فيض القدير ، ج 1 ، ص 154 و 193 و ج 2 ، ص 294 ؛ كحلانى ، سبل السلام ، ج 4 ، ص 38 ؛ ابن حزم ، المحلى ، ج 10 ، ص 524 و ج 11 ، ص 404 و 405 ؛ شوكانى ، نيل الاوطار ، ج 7 ، ص 311 - م .