علي بن محمد البغدادي الماوردي ( مترجم : حسين صابرى )
47
آيين حكمرانى ( فارسى )
باشد كه شخص افرادى را كه مىبيند درك مىكند ، اما نمىتواند آنها را بشناسد اين حالت هم مانع عقد و هم مانع استمرار امامت است . ب - آنگونه از فقدان حواس كه در امامت تأثيرى ندارد شامل دو چيز مىشود : يكى فقدان حس بويايى ؛ و ديگرى فقدان حس چشايى . از آن روى كه اين دو حس يادشده تنها در احساسهايى از لذت مؤثرند و هيچ تأثيرى در تدبير و كار انسان ندارند ، در عقد امامت نيز هيچ اثرى نمىگذارند . ج - گونهء ديگر از حواس كه دربارهء آنها اختلاف وجود دارد شامل دو چيز است ، كرى و لالى . اين دو عارضه مانع عقد امامت هستند ؛ چرا كه باوجوداين عارضهها شرط برخوردارى از « كامل بودن اوصاف » تحقق نمىيابد . اما در اينباره كه آيا وجود اين عوارض سبب خروج از امامت مىشود اختلاف كردهاند : برخى گفتهاند : شخص همانگونه كه به واسطهء كورى از امامت ساقط مىشود ، به سبب اين عوارض نيز از امامت مىافتد ؛ چرا كه اين اوصاف همانند ، هم در تدبير و در كار انسان دخالت دارند . اما برخى ديگر گفتهاند : از آن روى كه اشاره جايگزين اين توانايىها مىشود ، شخص به واسطهء فقدان اين حواس از امامت نمىافتد و تنها در صورتى از دايرهء شايستگى براى امامت بيرون مىرود كه نقصى تام در او وجود داشته باشد . كسانى هم گفتهاند اگر شخص به خوبى نوشتن مىداند ، به واسطهء اين عارضهها از امامت نمىافتد ، ولى اگر نوشتن را به خوبى نمىداند به واسطهء اين عارضهها از امامت بيرون مىرود ؛ زيرا كتابت امرى مفهوم و قابل درك است ، درحالىكه اشاره به گمان مىانجامد و با آن همراه است . از ديدگاه نگارنده ، از اين ميان نظريهء نخست درستتر است . از اينها كه بگذريم ، لكنت زبان و ضعف شنوايى در صورتى كه شخص صداهاى بلند را مىشنود موجب خروج شخص از امامت نيست ، هرچند دربارهء صحت عقد اوليه امامت در فرض وجود اين نقصها اختلاف شده و در اينباره يك عقيده اين است كه چنين نقصى مانع صحت عقد اوليهء امامت است ؛ زيرا اين نقص از مصاديق كاستىهاى جسمىاى است كه مانع تحقق وصف « كامل بودن » براى شخص مىشود . يك نظريه هم اين است كه اين نقص مانع نمىشود ؛ زيرا دربارهء پيامبر خدا ، موسى عليه السّلام سختى سخن گفتنش مانع نبوت او نبود ؛ پس به اولويت ، عارضهاى از اين دست نبايد مانع امامت باشد .