علي بن محمد البغدادي الماوردي ( مترجم : حسين صابرى )

41

آيين حكمرانى ( فارسى )

نه در جزئيات و تفاصيل ، مگر به گاه پيش آمدن رخدادهايى كه انسان را بديشان نيازمند مىسازد . اگر لازم بود هريك از افراد امت امام را عينا و به نام بشناسند لازم مىآمد همه به سوى او هجرت كنند و روا نبود كسانى كه در نقاط دور روزگار مىگذرانند از اين امر بازمانند . اگر چنين مىشد لازمه‌اش خالى شدن همهء شهرها و سرزمين‌ها بود و اين خود رويه‌اى است برون از عرف و زمينهء تباهى و نادرستى اوضاع . به هر روى ، اكنون كه شناخت امام به ترتيبى كه يادآور شديم ثابت شد ، بر همهء افراد امت است كارهاى عمومى را به او واگذارند ، بىآن‌كه در برابر او خودسرى يا با او رويارويى كنند ، تا در نتيجه ، او به پاسدارى از منافع عمومى و تدبير امور ، يعنى كارى بپردازد كه در آن وكيل قرار داده شده است . فصل [ : خليفه ناميده شدن امام ] امام را از آن روى خليفه نامند كه جانشين پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله در ميان امت اوست . از همين روى جايز است كسى خطاب به او عنوان « اى خليفهء پيامبر » و يا به‌طور مطلق عنوان خليفه را به كار برد . اما در اين اختلاف كرده‌اند كه آيا جايز است با عنوان « اى خليفه خدا » به او خطاب شود يا نه : برخى اين كار را جايز دانسته‌اند ، از آن روى كه او حقوق خدا را در ميان مردم پاس مىدارد و هم از آن روى كه خداوند فرموده است : « اوست همان كه شما را خليفگان زمين قرار داد و شما را بر همديگر برترى بخشيد » « 1 » . ولى ، اكثريت عالمان از نظر دادن به جواز چنين خطابى امتناع ورزيده و به معتقدان به چنين نظريه‌اى نسبت فسق داده و گفته‌اند : آن كسى جانشين دارد كه غايب شود يا بميرد ، اما خداوند نه غايب شود و نه بميرد . به ابو بكر صديق رضى اللّه عنه گفتند : اى خليفهء خدا . او گفت : من خليفه خدا نيستم . تنها خليفهء پيامبر خدايم « 2 » .

--> ( 1 ) . انعام / 165 : هُوَ الَّذِي جَعَلَكُمْ خَلائِفَ الْأَرْضِ وَ رَفَعَ بَعْضَكُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجاتٍ . ( 2 ) . اين روايت را طبرى آورده و افزوده است كه ابن حنبل نيز آن را در مسند خود نقل كرده است . بنگريد به : طبرى ، الرياض النضره ، ج 2 ، ص 97 . قلقشندى نيز ضمن نقل اين ماجرا به نقل نظريه‌هاى موجود در اين باره پرداخته است . بنگريد به : قلقشندى ، مآثر الانافه ، ج 1 ، ص 15 و 16 - م .