علي بن محمد البغدادي الماوردي ( مترجم : حسين صابرى )
406
آيين حكمرانى ( فارسى )
جريب بسنده مىكند . عمر به هر زن و مرد و برده در هر ماه دو جريب ارزاق مىداد و چون كسى مىخواست كسى ديگر را نفرين كند به وى مىگفت : خداوند جريب تو را قطع كند . ديوان برپايهء عادت عرب در ترتيب مردم در اينباره و براساس تبار و نسب افراد استوار بود و تفاوت افراد در مقدار عطاء به پيشينهء مسلمانى و تلاش بايسته در دين سنجيده مىشد و پس از انقراض آنان كه پيشينهاى در اسلام داشتند ، در برترى كسان بر يكديگر ، دليرى و پايدارى در جهاد ملاك عمل قرار گرفت . اينكه تاكنون گذشت ، احكام ديوان ارتشيان از آغاز بنياد نهاده شدنش بر پايهء مرتبهء گرويدن به دعوت اسلام و برپايهء ترتيب شرعى بود . [ فصل : ديوان دريافت و گردآورى اموال ] اما دربارهء ديوان دريافت و گردآورى اموال ، پس از چيرگى اسلام در شام و عراق ، همان سامانهاى استمرار يافت كه پيش از آن وجود داشت . ديوان شام به زبان رومى بود ؛ چرا كه شام از سرزمينهاى روميان شمرده مىشد . ديوان عراق نيز به زبان فارسى بود ؛ چرا كه عراق از سرزمينهاى ايرانيان بود . بدينسان وضع ديوان در اين سرزمينها بر همان زبان و سامانهاى كه از پيش داشت استمرار يافت تا آنكه در دوران عبد الملك بن مروان و به سال هشتاد و يك هجرى ديوان شام به عربى ترجمه شد . علت اين ترجمه نيز ، چنانكه مدائنى نقل كرده ، اين بود كه يكى از كاتبان روم در ديوان آنجا براى دوات خود به آب نياز پيدا كرد و به جاى آب در آن پيشاب ريخت . [ عبد الملك ] او را ادب كرد و به سليمان بن سعد فرمود ديوان را به عربى برگرداند . او هم از عبد الملك خواست با واگذارى يك سالهء خراج اردن به وى او را در اين كار يارى رساند . وى اين كار را انجام داد و او را بر اردن گمارد . در آن روزگار خراج اردن صد و هشتاد هزار دينار بود . بدينسان هنوز سال پايان نيافت كه وى كار ديوان را به پايان رساند و آن را به عربى برگرداند و نزد عبد الملك بن مروان آورد . او كاتب خود سرجون را خواست و ديوان را بر او عرضه داشت . ديدن ديوان او را اندوهگين ساخت و دلآزرده بيرون رفت . در راه كسانى از كاتبان روم با او برخورد كردند . به آنان گفت : روزى خود را در صناعتى جز اين بجوييد كه خداوند آن را از شما قطع كرد . ديوان فارسى هم در عراق نگهدارى مىشد و علت برگرداندن آن به زبان عربى از اين قرار است : كاتب حجاج ، زادان فروخ نام داشت . صالح بن عبد الرحمن در كنار او كار مىكرد و در