علي بن محمد البغدادي الماوردي ( مترجم : حسين صابرى )

402

آيين حكمرانى ( فارسى )

مالى بسيار برايمان آمده است . اگر خواسته باشيد آن را برايتان به پيمانه اندازه مىكنيم و اگر هم خواسته باشيد آن را برايتان مىشماريم . در اين ميان ، مردى برخاست و گفت : اى امير مؤمنان ، من ايرانيان را ديده‌ام كه براى خود ديوانى تدوين مىكنند ؛ تو نيز براى ما ديوانى فراهم نه « 1 » . اما برخى ديگر گفته‌اند : علت آن بود كه عمر رضى اللّه عنه گروهى را روانهء مأموريتى كرد . در اين هنگام هرمزان كه نزد عمر بود به او گفت : اين گروهى است كه افرادش را مال‌هايى دادى . اكنون اگر يكى از آنان از بقيه جدا شود و جمع را همراهى نكند و در جاى خويش بماند اين گماشتهء تو از كجا به همراه نيامدن او پى مىبرد ؟ برايشان ديوانى ثبت كن . پس عمر دربارهء ديوان از هرمزان پرسيد و وى نيز ديوان را براى او شرح كرد . عابد بن يحيى از حارث بن نفيل روايت كرده است كه عمر رضى اللّه عنه دربارهء تدوين ديوان با مسلمانان رايزنى كرد . على بن ابى طالب عليه السّلام فرمود : خوب است هر سال همهء اموالى را كه نزد تو گرد آمده است قسمت كنى و هيچ چيز از آن باقى نگذارى . عثمان بن عفان رضى اللّه عنه گفت : مىبينم مال فراوانى پى در پى به اين مردم مىرسد . از اين روى ، اگر شمارش نشود و آن‌ها كه سهم خود ستانده‌اند از آن‌ها كه سهمى نستانده‌اند بازشناخته نشوند ، از اين بيم دارم كه اوضاع درهم ريزد . خالد بن وليد گفت : من در شام بودم و آن‌جا ديدم كه شاهانش ديوانى فراهم نهاده و سربازانى را سازمان داده بودند . تو نيز ديوانى فراهم نه و سربازانى سازمان ده . عمر پيشنهاد خالد را پذيرفت و عقيل بن ابى طالب ، مخرمة بن نوفل و جبير بن مطعم را كه از جوانان قريش بودند فراخواند و به آنان گفت : مردم را در مراتبى كه دارند بنويسيد . آن‌ها از بنىهاشم آغاز كردند و نام ايشان را نوشتند . سپس ابو بكر و خاندان وى را در پى آن‌ها آوردند ، آن‌گاه عمر و خاندان او را و به همين ترتيب قبايل را نوشتند و اين نام‌ها را بر مرتبت‌هاى پىدرپى سامان دادند و سپس آن را به عمر عرضه داشتند . عمر چون در آن نگريست گفت : نه ، دوست نداشتم چنين باشد . با نزديكان پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و إله آغاز كنيد و سپس آن را كه نزديك‌تر است و باز آن را كه نزديك‌تر است بنويسيد تا عمر را در همان رتبه كه خدايش در آن نهاده است قرار دهيد . پس عباس رضى اللّه عنه عمر رضى اللّه عنه را بر اين كار سپاس گزارد و گفت : رشتهء پيوند خانوادگىات برقرار باد ! « 2 » زيد بن اسلم از پدرش روايت كرده است كه بنى عدى نزد عمر آمدند و به او گفتند : تو

--> ( 1 ) . اين روايت را بنگريد در : ابن ابى شيبه ، مصنف ابن ابى شيبه ، ج 6 ، ص 425 ، ش 32864 ؛ بيهقى ، سنن البيهقى الكبرى ، ج 6 ، ص 349 ، ش 12275 - م . ( 2 ) . اين روايت را با اندكى تفاوت بنگريد در : طبرى ، تاريخ الامم و الملوك ، ج 2 ، ص 570 - م .