علي بن محمد البغدادي الماوردي ( مترجم : حسين صابرى )
401
آيين حكمرانى ( فارسى )
باب هيجدهم ديوان و احكام آن ديوان نهادى است كه به هدف حفظ حقوق حكومت ، اعم از اعمال و اموال و نيز حقوق متوليان حكومت يعنى سپاهيان و كارگزاران بنيادگذارده شده است . براى نامگذارى اين نهاد به « ديوان » دو احتمال وجود دارد : نخست آنكه روزى كسرى كاتبان ديوان خويش را ديدن كرد و ديد با خود به كار محاسبه مشغولند . گفت : ديوانهها ! از آن پس جايى را كه اين گروه در آن مىنشستند به همين نام خواندند . بعدها به سبب كاربرد فراوان اين واژه و به هدف سادهتر كردن نام ، حرف هاء از آخر آن حذف شد و واژهء ديوان به كار رفت . دوم آنكه واژهء ديوان در زبان فارسى به معناى شيطانهاست و كاتبان از آن روى كه در كارها چيرهدستى دارند و بر هر آشكار و پوشيدهاى توانايند و آنچه را در اين سوى و آن سوى پراكنده و جدا از هم افتاده است گرد مىآورند بدين نام خوانده شدهاند و بعدها نيز جايى كه اين گروه در آن مىنشينند به نام آنان خوانده شد و آن را ديوان ناميدند . عمر بن خطاب رضى اللّه عنه نخستين كسى است كه در اسلام نهادى به نام ديوان بنياد كرد . در اين باره كه او چرا به چنين كارى دست زد اختلاف شده است : برخى گفتهاند : علت آن بود كه يك بار ابو هريره از بحرين مالى نزد عمر آورد . عمر از او پرسيد : چه آوردهاى ؟ گفت : پانصد هزار درهم . عمر اين مبلغ را بسيار ديد و گفت : آيا مىدانى چه مىگويى ؟ گفت : آرى ، يعنى پنج تا صد هزار . عمر پرسيد : آيا اينها همه حلال است ؟ گفت : نمىدانم . پس عمر بر منبر رفت و خداى تعالى را سپاس و ستايش كرد و سپس گفت : اى مردم ،