علي بن محمد البغدادي الماوردي ( مترجم : حسين صابرى )

388

آيين حكمرانى ( فارسى )

زمانى كه خالد خواست با مردم حيره صلح كند حريم به او گفت : پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله دختر نفيله را براى من قرار داده است ، او را به پيمان صلح خويش در نياور . بشير بن سعد و محمد بن مسلمه هم بر اين امر به سود حريم گواهى دادند . بدين ترتيب خالد آن زن را از پيمان صلح استثنا كرد و در اختيار حريم گذاشت . او زنى سالمند بود و وى را به هزار درهم از حريم خريدند . پس به حريم گفته شد : اى نگون‌بخت ، او را ارزان دادى . خاندانش به جاى در اختيار گذاردن وى به تو چند برابر بهايى كه اكنون برايش خواسته‌اى مىدادند . او گفت : گمان نمىكردم عددى افزون از هزار نيز وجود داشته باشد . به هرروى ، اگر اقطاع و تمليك بر وجهى كه گذشت درست باشد بايد پس از فتح ، در چگونگى آن نگريست و بر آن پايه عمل كرد : اگر سرزمين فتح شده سرزمين صلح باشد آن زمين كه پيشتر اقطاع شده ، به استناد همان اقطاع پيشين از شمول صلح نيز بيرون و ملك خالص كسى خواهد بود كه پيشتر به او اقطاع شده است . اما اگر آن سرزمين از اراضى مفتوح عنوه باشد كسىكه به او اقطاع يا هبه شده بيش از ديگر غنيمت‌گيران سزاوار آن چيزى خواهد بود كه به او اقطاع يا هبه شده است . در مورد حق ديگر جنگ‌آوران غنيمت‌گير در اين مال نيز بايد نگريست : اگر آنان پيش از فتح از اين اقطاع يا هبه اطلاع داشته‌اند حق مطالبه عوضى به ازاى آنچه اقطاع يا هبه شده است ندارند . اگر اطلاع نداشته‌اند و تنها پس از فتح از اين امر آگاهى يافته‌اند امام به ازاى آن مال اقطاع شده يا هبه شده عوضى به آنان مىدهد كه خرسندشان كند ، چنان‌كه دربارهء ديگر غنايم نيز دل آنان را به دست مىآورد . اما ابو حنيفه گفته است : چنانچه امام مصلحت بداند كه بخشى از غنايم را از پيكارگران بازستاند بر او لازم نيست در اين‌باره رضايت آنان را به دست آورد ، چه در مورد آنچه پيشتر همه يا بخشى از آن اقطاع شده و چه در مورد غنايم ديگر . اما گونهء دوم از اراضى داير آن اراضىاى است كه نه مالك آن‌ها مشخص است و نه كسىكه اولويت استحقاق در آن‌ها دارد معين است . اين‌گونه اراضى بر سه دسته‌اند : دستهء نخست آن چيزهايى است كه امام از حاصل فتوحات براى بيت المال جدا مىكند ، يا به استناد حق خمس بدان واسطه كه برخوردارانش مستحق آن هستند ، و يا به استناد « اصطفاء » براى خود با رضايت پيكارگران سهيم در غنيمت نسبت به آن ، در اختيار خود مىگيرد ؛ چنان‌كه عمر بن خطاب رضى اللّه عنه از اراضى سواد ، اموال كسرى و خاندانش و همچنين آنچه را مالكانش گريخته يا كشته شده بودند به خويش گزين ساخت . درآمد حاصل از اين