علي بن محمد البغدادي الماوردي ( مترجم : حسين صابرى )

384

آيين حكمرانى ( فارسى )

فصل [ : اقطاع تمليك ] در اقطاع تمليك زمينى كه بدين‌ترتيب واگذار مىشود بر سه گونه است : باير ، داير و معدن . [ اقطاع اراضى باير ] زمين باير خود بر دو نوع است : يكى آن‌كه از ديرباز موات يا باير بوده و هيچ‌گاه نه در آن آبادىاى صورت پذيرفته و نه ملكيتى بر آن ثابت مىشود . همين نوع از اراضى است كه امام مىتواند آن‌ها را به هركس كه به احياء يا آباد كردنشان مىپردازد واگذارد . از ديدگاه مذهب حنفى همين اقطاع از سوى امام يگانه شرط احياء است و با تحقق آن احياء جايز مىشود ؛ چه ، ابو حنيفه ، احياء را جز در صورتى كه به اذن امام باشد ، ممنوع مىداند . اما بنابر مذهب شافعى ، هرچند اقطاع شرط جواز احياء نيست ، اما اين كار سبب مىشود كسىكه زمين به او واگذار شده است به احياى آن سزاوارتر باشد ؛ چرا كه شافعى احياى اراضى باير را بدون اذن امام جايز مىداند . در عين حال ، بنابر هريك از دو مذهب پيشگفته كسىكه زمينى به اقطاع به او واگذار شده بيش از ديگران به احياى آن سزاوار خواهد بود . « پيامبر خدا ، دامنه‌اى از اراضى موات نقيع را تا به آن‌جا كه اسب زبير بن عوام مىدويد به او واگذاشت . او اسب خود را تا جايى كه مىدويد روانه ساخت و سپس - از سرفزون‌خواهى - تازيانه خود را هم پريد كرد . پس پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و إله فرمود : تا همان جا كه تازيانه‌اش بدان رسيده است به او بدهيد » « 1 » . اما نوع دوم از اراضى باير آن است كه زمانى آباد بوده اما بعدها رها گذارده شده و بدين سبب به موات بدل گشته است . اين خود دو دسته را دربر مىگيرد : دستهء نخست اراضىاى به‌سان اراضى عاد و ثموت كه در جاهليت آباد بوده است . اين‌گونه اراضى همانند مواتى است كه هيچ‌گاه آبادانىاى در آن صورت نپذيرفته و اقطاع يا واگذاردن

--> ( 1 ) . « قد اقطع رسول اللّه صلّى اللّه عليه و إله الزبير بن العوام ركض فرسه من موات النقيع فاجراه ثم رمى بسوطه رغبة فى الزيادة فقال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و إله : اعطوه منتهى سوطه » . اين متنى است كه ماوردى نقل كرده است . اما آنچه در منابع حديثى اهل سنت يافته مىشود حديثى است به همين مضمون ، ولى با متن زير : « ان النبى اقطع الزبير حضر فرسه فاجرى فرسه حتى قام ثم رمى بسوطه فقال : اعطوه من حيث بلغ الصوت » يا با متونى با اندكى تفاوت . بنگريد به : ابو داوود ، سنن ابى داوود ، ج 3 ، ص 177 ، ش 3027 ؛ بيهقى ، سنن البيهقى الكبرى ، ج 6 ، ص 142 ، ش 11570 ؛ طبرانى ، المعجم الاوسط ، ج 4 ، ص 305 ، ش 4273 ؛ همو ، المعجم الكبير ، ج 12 ، ص 363 ، ش 13352 ؛ ابن حنبل ، مسند احمد ، ج 2 ، ص 156 ، ش 6458 ؛ عظيم‌آبادى ، عون المعبود ، ج 8 ، ص 226 ؛ ابن حجر ، تلخيص الحبير ، ج 3 ، ص 64 ؛ كحلانى ، سبل السلام ، ج 3 ، ص 86 ؛ شوكانى ، نيل الاوطار ، ج 6 ، ص 56 و 57 - م .