علي بن محمد البغدادي الماوردي ( مترجم : حسين صابرى )
374
آيين حكمرانى ( فارسى )
به هرروى ، پس از آنكه به هدف رها ماندن اراضى موات يك محدوده و جلوگيرى از احياى آن به عنوان ملك ، وضعيت قرق در مورد آن جريان يابد ، همه احكام قرق در آن محدوده رعايت مىشود . بنابراين ، اگر آن محدوده قرق همگان اعلام شده باشد همهء مردم اعم از ثروتمند و تهيدست و مسلمان و ذمى در بهرهبردارى از آن براى چراى اسبان و گوسفندان و شتران خويش برابرند ، اگر آن محدوده به مسلمانان اختصاص يافته باشد ، اهل ذمه از ورود به آن منع مىشوند ، اما همه مسلمانان ، ثروتمندان و تهيدستان ، در آن برابرند ، و اگر هم آن محدوده به تهيدستان و بينوايان اختصاص يافته باشد اهل ذمه و مسلمانان ثروتمند از آن بازداشته مىشوند . اين نيز جايز نيست كه محدودهاى قرق اختصاصى ثروتمندان در برابر فقرا يا قرق اختصاصى اهل ذمه در برابر مسلمانان قرار داده شود . چنانچه هم محدودهاى به شتران به چنگ آمده از طريق غنيمت يا به اسبان مجاهدان اختصاص يافته باشد ديگران در آن محدوده سهمى نخواهند داشت . پس از اعلام قرق ، وضعيت محدودهء اعلام شده به همان حالت نخست ، يعنى عموميت يا اختصاصى كه در آغاز مقرر شده است مىماند . اما اگر قرق اختصاصى گنجايش بهرهبردارى همه مردم از آن را داشته باشد ، به دليل از ميان رفتن احتمال زيان به افرادى كه قرق محدوده اختصاصى آنهاست ، جايز است همه مردم مشتركا از آن استفاده كنند ، هرچند اگر برعكس ، محدودهء قرق عمومى همهء مردم را بسنده نكند اختصاص آن به ثروتمندان جايز نيست و در اختصاص آن به نيازمندان نيز دو وجه است . پس از استقرار وضعيت قرق درباره يك محدوده ، چنانچه كسى قرق را نقض و به احياى همه يا بخشى از آن اقدام كند ، همچنان احكام قرق در آن سرزمين مراعات خواهد شد . پس اگر اين محدوده از محدودههاى قرق اعلام شده به وسيله پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و إله باشد ، احياء باطل است و قرق پابرجا خواهد بود و احياكننده نيز بازداشته خواهد شد و كيفر خواهد ديد ، به ويژه هنگامى كه علت اعلام قرق نيز همچنان پابرجا مانده باشد ؛ چه ، جايز نيست كسى به نقض و ابطال با احكام مقرر شدهء پيامبر صلّى اللّه عليه و إله معارضه كند . اما اگر اين محدوده از محدودههايى باشد كه جانشينان پيامبر صلّى اللّه عليه و إله آنها را قرق اعلام كردهاند دربارهء تثبيت احياء دو نگرگاه وجود دارد :
--> كما كان يبغيها كليب بظلمه * من العز حتى طاح و هو قتيلها عل وائل اذ يترك الكلب نابحا * و اذ يمنع الاقناء منها حلولها