علي بن محمد البغدادي الماوردي ( مترجم : حسين صابرى )

372

آيين حكمرانى ( فارسى )

ابعاد اين محدودهء قرق يك ميل در شش ميل بود و پيامبر صلّى اللّه عليه و إله آن را قرق اسبان مسلمانان ، اعم از انصار و مهاجران ، قرار دارد . اما دربارهء اعلام قرق از سوى ديگر پيشوايان پس از پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و إله حكم چنين است كه اگر آنان همه يا بخش عمده‌تر اراضى موات را قرق اعلام كنند اين كار جايز نيست و نيز اگر بخش كمتر اين اراضى را قرق اختصاصى افراد خاصى از مردم يا ثروتمندان قرار دهند باز هم جايز نيست . اما چنانچه اراضى را قرق همه مسلمانان يا قرق نيازمندان و بينوايان اعلام كنند در جواز آن دو ديدگاه وجود دارد : ديدگاه نخست آن‌كه اين كار هم جايز نيست و اصولا اعلام قرق حق اختصاصى پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و إله است ؛ چه ، در روايت صعب بن جثامه آمده است كه پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و إله چون نقيع را قرق اعلام داشت . فرمود : « هيچ‌كس جز خدا و پيامبر او قرق ندارند » « 1 » . ديدگاه دوم آن است كه اعلام قرق از سوى پيشوايان پس از پيامبر صلّى اللّه عليه و إله جايز است ، چنان كه اين كار براى آن حضرت جايز بوده است ؛ زيرا پيامبر صلّى اللّه عليه و إله اين كار را نه براى خود ، بلكه براى منافع مسلمانان انجام مىداد . بنابراين ، هركس هم در پاسداشت منافع مردم جانشين پيامبر صلّى اللّه عليه و إله شود از چنين حقى برخوردار است . ابو بكر رضى اللّه عنه در ربذه براى زكات‌بگيران

--> به : شافعى ، الام ، ج 4 ، ص 47 ؛ بخارى ، صحيح البخارى ، ج 3 ، ص 1593 ؛ ابو داوود ، سنن ابى داوود ، ج 2 ، ص 217 و ج 3 ، ص 180 ؛ ابن حبان ، صحيح ابن حبان ، ج 10 ، ص 538 ؛ ابن حنبل ، مسند احمد ، ج 2 ، ص 157 ؛ طبرانى ، المعجم الكبير ، ج 17 ، ص 111 ؛ بيهقى ، سنن البيهقى الكبرى ، ج 6 ، ص 147 و ج 7 ، ص 59 ؛ ابن حجر ، فتح البارى ، ج 4 ، ص 84 و 85 ؛ همو ، تلخيص الحبير ، ج 2 ، ص 280 و 281 ؛ عظيم‌آبادى ، عون المعبود ، ج 6 ، ص 16 - م . ( 1 ) . « لا حمى الا للّه و رسوله » . اين حديث نبوى را منابعى چند نقل كرده‌اند . از آن جمله بنگريد به : ابن جارود ، المنتقى ، ج 1 ، ص 254 ، ش 1016 ؛ بخارى ، صحيح البخارى ، ج 3 ، ص 835 ، ش 2241 و پس از آن و ج 3 ، ص 1097 ، ش 2850 ؛ ابن حبان ، صحيح ابن حبان ، ج 1 ، ص 345 ، ش 136 و ص 347 ، ش 137 ، ج 10 ، ص 539 ، ش 4684 و ص 540 ، ش 4685 و ج 11 ، ص 108 ، ش 4787 ؛ حاكم ، المستدرك ، ج 2 ، ص 70 ، ش 2358 ؛ حنبلى مقدسى ، الاحاديث المختاره ، ج 4 ، ص 570 ؛ هيثمى ، موارد الظمآن ، ج 1 ، ص 395 و 399 ؛ بيهقى ، سنن البيهقى الكبرى ، ج 6 ، ص 146 - 156 ، ش 11585 و پس از آن ، ج 7 ، ص 59 ، ش 13149 و پس از آن و ج 9 ، ص 78 ، ش 17872 ؛ دارقطنى ، سنن الدارقطنى ، ج 4 ، ص 238 ، ش 120 ؛ شافعى ، مسند الشافعى ، ص 381 ؛ ابو داوود ، سنن ابى داوود ، ج 3 ، ص 175 ، ش 3066 و ص 180 ، ش 3083 و پس از آن ؛ طحاوى ، شرح معانى الآثار ، ج 3 ، ص 269 ؛ ابن حنبل ، مسند احمد ، ج 4 ، ص 37 ، ش 16469 و پس از آن و ص 73 ، ش 16708 ؛ رويانى ، مسند الرويانى ، ج 2 ، ص 165 ، ش 995 و ص 167 ، ش 966 ؛ حميدى ، مسند الحميدى ، ج 2 ، ص 344 ، ش 782 ؛ طيالسى ، مسند الطيالسى ، ص 171 ، ش 1230 ؛ طبرانى ، المعجم الكبير ، ج 1 ، ص 278 ، ش 808 ، ج 8 ، ص 81 ، ش 7419 و پس از آن و ج 17 ، ص 178 ، ش 469 ؛ ديلمى ، الفردوس ، ج 5 ، ص 212 ، ش 7982 - م .