علي بن محمد البغدادي الماوردي ( مترجم : حسين صابرى )

371

آيين حكمرانى ( فارسى )

باب شانزدهم قرق‌ها و بهره‌بردارىهاى عمومى قرق كردن زمين موات بدان معناست كه از احياى آن به عنوان تملك جلوگيرى شود تا همچنان بر وضعيت اباحهء عمومى بماند و در آن علف برويد و گله‌ها را در آن به چرا برند « 1 » . پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و إله در مدينه قرق ايجاد كرد و [ در تعيين قلمروى آن ] بر فراز كوهى در نقيع « 2 » - ابو عبيد گويد اين نقيع به حرف نون است - رفت و فرمود : « اين قرق من است » - و آن‌گاه با دست خويش به دشت اشاره كرد « 3 » .

--> ( 1 ) . ابن حجر مىگويد : ريشهء قرق در نزد عرب آن است كه چون در سرزمينى خرم بار مىگشودند رئيس طايفه سگى را بر مكانى بلند مىايستاند تا پارس كند . آن‌گاه تا هرجا صداى پارس سگ مىرسيد آن را قرق قرار مىداد و در نتيجه ديگران حق نداشتند دام‌هاى خود را آن‌جا به چرا آورند ، اما او حق داشت در بيرون اين حوزه دام‌هاى خود را همراه دام‌هاى ديگران به چرا برد . جايى را كه چنين حفاظت شده باشد محدوده « حمى » يا قرق گويند ، در برابر اراضى مباح به اباحه عام . معنى چنين اعلام قرقى آن است كه از احياى چنين اراضى مواتى [ و در نتيجه از تملك شخصى آن‌ها ] جلوگيرى شود تا علف كافى در آن‌ها فراهم آيد و گله‌هاى طايفه يا طوايفى خاص بتوانند از آن‌ها بهره برند هرچند ديگر طوايف از آن بازداشته شوند . بنگريد به : ابن حجر ، فتح البارى ، ج 5 ، ص 44 - م . ( 2 ) . شوكانى درباره نقيع مىنويسد : نقيع - به نون ، و برخى نيز آن را تصحيف كرده و نقيح گفته‌اند - در بيست فرسخى مدينه قرار دارد و ابعاد آن - چنان‌كه ابن وهب در موطأ خود گفته - يك ميل در هشت ميل است . اين نقيع جداى از آن « نقيع الخضمات » است كه در حديثى ديگر از آن سخن به ميان آمده است . بنگريد به : شوكانى ، نيل الاوطار ، ج 6 ، ص 53 . ابن حجر نيز گفته است : نقيع جايى است در سرزمين مزينه و در بالادست وادى عقيق . گاه اين نام با بقيع اشتباه گرفته مىشود و حتى بكرى مدعى شده اين دو نام يك چيز هستند . اما همان نخست مشهورتر است . بنگريد به : ابن حجر ، تلخيص الحبير ، ج 2 ، ص 281 - م . ( 3 ) . دربارهء اعلام محدوده قرق براى مدينه از سوى پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و إله و اختصاصى بودن اين حق براى آن حضرت بنگريد -