علي بن محمد البغدادي الماوردي ( مترجم : حسين صابرى )
366
آيين حكمرانى ( فارسى )
مردى نزد صاحبان چاهى رفت و از آنان آب خواست . آنها به وى آب ندادند تا اينكه درگذشت . عمر رضى اللّه عنه آنان را به پرداخت ديه محكوم كرد . اما اگر چنين مالكى آبى كه در اختيار دارد از نيازش افزون باشد ، بنابر مذهب شافعى ملزم خواهد بود آب افزون بر نياز خود را به موجودات زنده نيازمند به آب ، اعم از گلهها ، رهگذران و ديگر جانوران بدهد ، نه آنكه دربارهء درختان و كشتزارها چنين تكليفى داشته باشد . ابو عبيدة بن جرثونه - از پيروان شافعى - گفته است : بر چنين كسى نه لازم است آب افزون بر نياز خود را به جانوران و چهارپايان دهد و نه لازم است آن را به كشت و زرع ديگران برساند . ولى كسانى ديگر گفتهاند : بر چنين كسى لازم است آب افزون بر نياز را براى مصرف جانوران بذل كند . [ از اين ميان ، ] آنچه شافعى بدان گراييده يعنى اينكه مىبايست آب افزون بر نياز نه براى آبرسانى به كشت و زرع ، بلكه تنها براى مصرف جانوران در اختيار ديگران قرار گيرد ، همين مشروع است . ابو زناد ، از اعرج ، از ابو هريره نقل كرده كه گفته است : پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و إله فرمود : « هركس زيادهء آب را [ از ديگران ] دريغ دارد تا بدان سبب مراتع افزونتر از ديگران دريغ داشته شود خداوند در روز قيامت فضل رحمت خويش را از او دريغ دارد » « 1 » . البته ، لزوم واگذاردن اين آب افزون بر نياز ، به ديگران مشروط به چهار شرط است : نخست آنكه آب در چاه باشد . بنابراين ، اگر شخص آن را از چاه استخراج كرده باشد واگذاردن آن به ديگران بر وى لازم نخواهد بود . دوم آنكه چاه متصل به مرتعى باشد كه دامها را در آن به چرا مىبرند ، اما اگر چاه به چنين چراگاهى نزديك نباشد باز هم بذل آب افزون بر نياز لازم نخواهد بود . سوم آنكه براى دامها آب ديگرى جز آب اين چاه در اختيار نباشد . بنابراين ، اگر آب مباح ديگرى براى مصرف دامها يافته شود باز هم واگذاردن آن به ديگران بر شخص لازم نخواهد بود . در صورت دسترسى به چنين آب ديگرى ، اگر آن آب هم ملك كسى باشد بر مالك اين هردو آب لازم است آب افزون بر نياز خود را به هركس كه دامهاى خود را براى
--> ( 1 ) . « من منع فضل الماء ليمنع به فضل الكلأ منعه اللّه فضل رحمته يوم القيامة » . حديثى است نبوى كه در منابعى چند از منابع حديثى و فقهى اهل سنت آمده است . از آن جمله بنگريد به : ابن ابى شيبه ، مصنف ابن ابى شيبه ، ج 4 ، ص 351 ، ش 20943 ؛ طبرانى ، المعجم الاوسط ، ج 2 ، ص 45 ، ش 1195 ؛ همو ، المعجم الصغير ، ج 1 ، ص 74 ، ش 93 ؛ هيثمى ، مجمع الزوائد ، ج 4 ، ص 124 و 125 .