علي بن محمد البغدادي الماوردي ( مترجم : حسين صابرى )
267
آيين حكمرانى ( فارسى )
اموال فىء به آنان صله دهد ؛ چه ، پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و إله در نبرد حنين كسانى را صله داد . او به عيينة بن حصن فزازى صد شتر ، به اقرع بن حابس تميمى صد شتر و به عباس بن مرداس نيز پنجاه شتر عطا داد . عباس بن مرداس اين عطا را ناخرسند داشت و پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و إله را بر آن عتاب كرد و در اينباره چنين گفت : غنيمتى بود كه من با به تاختن بر آن كره اسبان در آن هنگامهء سخت به چنگ آورده بودم و نيز به بيدار داشتن خاندان از اينكه از خفتن بپرهيزند و نيز اينكه چون مردمان به بستر رفتند از بستر دورى گزيدم . اما غنيمت من و غنيمت بردگانم به چنگ عيينه و اقرع افتاد . ولى من كه در جنگ توانمند بودم نه چيزى عطا يافتم و نه حتى محروم داشته شدم . اگر هم نجنگم اين اندازه عطا داده شوم : شمارى از آن چهارپايان كه اكنون به من دادهاند . نه حصن و حابس به گاه به هم آمدن سپاهيان از من فراتر بودهاند ، و نه من از هيچيك از آنان فروتر بودهام . اما هركه را امروز فروآورى هرگز بلند نشود « 1 » . پس پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و إله به على عليه السّلام فرمود : « برو و زبانش را از من كوتاه كن » « 2 » . چون او را به حضور پيامبر صلّى اللّه عليه و إله آوردند گفت : آيا مىخواهى زبان مرا ببرى ؟ فرمود : نه . اما آن اندازه به تو مىدهم كه خشنود شوى . اين چگونگى كوتاه كردن زبان او بود .
--> ( 1 ) . ابياتى است از بحر متقارب : [ و ] كانت نهابا تلافيتها * بكرى على المهر فى الاجرع و ايقاظى القوم ان يرقدوا * اذا هجع القوم لم اهجع فاصبح نهبى و نهب العبي * د بين عيينة و الاقرع و قد كنت فى الحرب ذا قدرة * فلم اعط شيئا و لم امنع و الا اقاتل اعطيتها * عديد قوائمها الاربع فما كان حصن و لا حابس * يفوقان مرداس فى مجمع و لا كنت دون امرىء منهما * و من تضع اليوم لا يرفع ابيات را بنگريد در : طبرى ، تاريخ الامم و الملوك ، ج 2 ، ص 175 ؛ ابن هشام ، السيرة النبويه ، ج 5 ، ص 171 . ( 2 ) . « اذهب فاقطع عنى لسانه » . روايتى كه ماوردى آورده چنين است ، ولى برخى مورخان نام امام على عليه السّلام را نياورده و فقط عبارت را به صيغه جمع « فاقطعوا عنى لسانه » نقل كردهاند . بنگريد به : طبرى ، تاريخ الامم و الملوك ، ج 2 ، ص 175 ؛ ابن هشام ، السيرة النبويه ، ج 5 ، ص 171 - م .