علي بن محمد البغدادي الماوردي ( مترجم : حسين صابرى )
166
آيين حكمرانى ( فارسى )
بدينسان ، عبد الملك بن مروان نخستين كسى بود كه روزى را به رسيدگى به مظالم اختصاص داد . او در اين روز بىآنكه به دعاوى رسيدگى قضايى كرده و حكم صادر كند به درد دل ستمديدگان گوش مىسپرد و چون در اين درد دل از مشكلى آگاهى مىيافت يا در آن به حكمى قضايى نياز مىديد ، شخص را به نزد قاضى خود ابو ادريس اودى مىفرستاد و او نيز به سبب ترسى كه به تجربه ، از عبد الملك در دلها افتاده بود و اين خود از آگاهى او به اوضاع و شناخت وى نسبت به علت رخداد سرچشمه مىگرفت ، آنچه را اشارهء عبد الملك بود به اجرا مىگذارد و بدينسان عبد الملك صادركنندهء فرمان و ابو ادريس مباشر اجراى آن بود . بعدها ستم كارگزاران و بيداد ستمگران بدان پايه فزونى يافت كه تنها قوىترين برخورد و قاطعانهترين دستور مىتوانست مانع آن شود . از اين روى ، عمر بن عبد العزيز نخستين كسى بود كه خود بهطور مستقيم رسيدگى به مظالم را بر عهده گرفت و حقوقى را كه پايمال شده بود به صاحبانش بازگرداند و در اين كار شيوههاى عادلانه را در پيش گرفت و از نو زنده ساخت . او حقوقى را كه امويان پايمال كرده بودند به صاحبانش بازگرداند تا جايى كه چون در اين زمينه بر آنان سخت گرفت كسانى به او گفتند : ما از عواقب اين كار كه اين حقوق پايمال شده را به صاحبانش باز مىگردانى بر تو بيم داريم . اما او گفت : به جز روز رستاخيز هر روز ديگر كه از آن بيم برم و نگرانش باشم شايسته چنين ترس و نگرانىاى نيست . در دورههاى پسين نيز گروهى از خليفگان عباسى بر كرسى رسيدگى به مظالم نشستند . مهدى نخستين كس از اين گروه بود . پس از او هادى و سپس هارون و مأمون بدين شيوه استمرار بخشيدند و آخرين آنها نيز مهتدى بود تا آنكه سرانجام اموال و اراضى غصب شده به صاحبانش بازگشت . پادشاهان ايران اين كار را از پايههاى حكمرانى و از قوانين دادگسترى مىدانستند كه جز به مراعاتش صلاح و درستى همه جا گستر نشود و جز به انجام مستقيمش عدالت و داد كامل نگردد . [ در جامعه عرب هم ] در روزگار جاهليت ، آنگاه كه در ميان قريش فرمانروايان فراوانى قامت آراستند و كار پيشوايى مردم از هم گسيخت و شاهد كشمكش و زيادهخواهىهايى شدند كه هيچ قدرت مسلّطى مانعش نبود قرشيان پيمانى بستند تا به موجب آن حقوق پايمال شده را به صاحبانش بازگردانند و داد ستمديده را از ستمگر بستانند . چنانكه زبير بن به كار آورده ، علت اين تصميم آن بود كه مردى از مردمان يمن و از طايفه بنى زبيد با كالايى كه