علي بن محمد البغدادي الماوردي ( مترجم : حسين صابرى )

126

آيين حكمرانى ( فارسى )

زنايى پس از احصان و يا كشتن انسانى بىآن‌كه قصاص كشتن كس ديگر باشد . . . » « 1 » . اگر گروهى كه سركشى كرده‌اند از اهل عدل فاصله گيرند و در سرزمينى ديگر مستقر شوند كه در آن از آميزش با جماعت يا همان مردمى كه بر عقيدهء عمومى جامعه‌اند جدا مىشوند ، تا آن زمان كه از پرداخت هيچ حقى امتناع نورزند و از اطاعت بيرون نروند با آنان پيكار نمىشود . براى نمونه ، در نهروان ، گروهى از خوارج راه خود را از على عليه السّلام جدا كردند ، اما او بر آنان فرمانروايى گمارد و آنان مدتى در زير فرمان وى بودند و وى نيز با ايشان آتش‌بس داشت ، تا آن‌كه وى را به قتل رساندند . على عليه السّلام پيكى نزد آنان روانه داشت كه قاتل او را به من تسليم كنيد . اما آنان خوددارى ورزيدند و گفتند : ما همه قاتلان اوييم . فرمود : پس همهء خويش را به من تسليم كنيد تا از شما بكشم . آن‌گاه به پيكارشان روانه شد و بيشتر آن‌ها را كشت . اما در صورتى كه اين گروه سركش از طاعت امام بيرون روند ، از پرداخت حقوقى كه بر آنان هست خوددارى ورزند و خود مستقلا به گردآورى اموال و اجراى احكام پردازند ، چنانچه باوجوداين ، براى خود پيشوايى بر كرسى ننشانده و رهبرى برنگزيده باشند ، اموالى كه گردآورده‌اند غصب است و موجب برائت ذمهء هيچ‌يك از پرداخت‌كنندگان نمىشود و احكامى هم كه اجرا كرده‌اند مردود است و ثبوت هيچ حقى را ايجاب نمىكند . ولى چنانچه

--> ( 1 ) . « لا يحل دم امرىء مسلم الا باحدى ثلاث : كفر بعد ايمان او زنا بعد احصان او قتل نفس به غير نفس » . اين مضمون با عبارت‌هايى متفاوت در منابع مختلف اهل سنت آمده است . از آن جمله بنگريد به : مسلم ، صحيح مسلم ، ج 3 ، ص 1302 ، ش 1676 و ص 1303 ، ش 1677 مكرر ؛ بخارى ، صحيح البخارى ، ج 6 ، ص 2521 ، ش 6484 ؛ ابن حبان ، صحيح ابن حبان ، ج 10 ، ص 256 ، ش 4407 ، ص 257 ، ش 4408 ، ج 13 ، ص 315 ، ش 5976 و ص 316 ، ش 5977 ؛ حاكم ، المستدرك على الصحيحين ، ج 4 ، ص 390 ، ش 8028 ، ص 393 ، ش 8041 ، ص 394 ، ش 8042 ، ص 804 ، ش 8095 ؛ ترمذى ، سنن الترمذى ، ج 4 ، ص 19 ، ش 1402 ، ص 48 ، ش 1444 و ص 460 ، ش 2158 ؛ دارمى ، سنن الدارمى ، ج 2 ، ص 225 ، ش 2297 ( همين عبارت يكى از نزديك‌ترين متون به عبارتى است كه ماوردى آورده است ؛ چه ، در اين متن آمده است : « لا يحل دم امرىء مسلم الاباحدى ثلاث بكفر بعد ايمان او بزنا بعد احصان او يقتل نفسا به غير نفس فيقتل » ) ، ص 226 ، ش 2298 و ص 288 ، ش 2447 ؛ بيهقى ، سنن البيهقى الكبرى ، ج 8 ، ص 18 ، 19 ، 25 ، 183 ، 188 ، 194 ، 202 ، 213 و 283 ؛ دارقطنى ، سنن الدارقطنى ، ج 3 ، ص 82 ، ش 4 و ص 83 ، ش 6 ؛ شافعى ، مسند الشافعى ، ص 164 ؛ ابو داوود ، سنن ابى داوود ، ج 4 ، ص 125 ، ش 4352 ( اين متن با آنچه ماوردى آورده است تفاوت بسيار اندكى دارد و چنين است : « لا يحل دم امرىء مسلم الا باحدى ثلاث كفر بعد اسلام او زنا بعد احصان او قتل نفس به غير نفس » ) ؛ نسائى ، السنن الكبرى ، ج 2 ، ص 291 ، ش 3479 و ص 292 ، ش 3482 ؛ ابن ماجه ، سنن ابن ماجه ، ج 2 ، ص 847 ، ش 2533 و منابعى ديگر . شرح اين حديث را نيز بنگريد در : ابن حجر ، فتح البارى ، ج 12 ، ص 240 ؛ ابن عبد البر ، التمهيد ، ج 4 ، ص 241 ( متن اين منبع عينا با آنچه ماوردى آورده است مطابقت دارد ) ؛ عظيم‌آبادى ، عون المعبود ، ج 12 ، ص 5 ؛ مباركفورى ، تحفة الاحوذى ، ج 4 ، ص 547 و ج 6 ، ص 310 و 311 ؛ نووى ، شرح النووى ، ج 11 ، ص 164 و پس از آن ؛ سيوطى ، شرح سنن ابن ماجه ، ج 1 ، ص 185 ؛ زيلعى ، نصب الرايه ، ج 3 ، ص 317 و 318 ؛ شافعى ، الام ، ج 4 ، ص 223 و 224 - م .