أبو ريحان البيروني ( مترجم : اكبر دانا سرشت )
38
آثار الباقيه ( فارسى )
دهد و يا آنكه پيش از اين اجتماع در چه نقطهاى اين جانوران گرد آمده بودند اگر شخص محاسب در پاسخ بگويد كه هزاران هزار سال لازم است از گفته او لازم نمىآيد كه در زمان گذشته و يا آينده چنين باشند و ليكن مقتضاى پاسخ او بطور مشروح اين است كه اگر اين جانوران به حالت كنونى در زمان گذشته همچنين بودند و در آينده نيز چنين باشند جز آنچه حساب خبر مىدهد نخواهد بود اما تحقق و وجود خارجى يافتن اين مطلب موكول بعلم و صنعتى غير از علم و صناعت حساب است . اگر شخصى كه حكم به ادوار مىكند اينطور گويد كه ستارگان چون در آغاز حمل جمع شدند در همهى ادوار نيز چنين خواهد بود و در همين نقطه گرد خواهند آمد زيرا بنابر زعم او احوال فلكى قابل كون و فساد نيست و گذشته چنين بوده كه اكنون است البته اين حكم نيز دعواى سادهاى خواهد بود كه گوينده مىخواهد خود را بدان فريب دهد بدون آنكه دليلى در دست داشته باشد و چون برهان بر هر دو طرف نقيض نمىشود اقامه كرد و تنها اختصاص به يكى از دو طرف خواهد داشت و طرف ديگر را نفى خواهد نمود « 1 » بنابراين ما دليل بر حدوث عالم مىآوريم و دليل ما اينست : دليل بر حدوث عالم نزد فلاسفه و مردمى ديگر آشكار شده كه خروج همه افراد لانهايت از قوه به فعل محال است و حركات و ادوار و ازمنه معدود و قابل شمار هستند كه قابل فزونى و بيشى مىباشند پس در نتيجه حركات و ادوار و ازمنه لانهايت نيستند « 2 » .
--> ( 1 ) - يعنى نمىشود كه هم برهان آورد عالم حادث است و هم برهان آورد عالم قديم است پس اگر ما برهان آورديم عالم حادث است بطور مسلم قدم آن از ميانه مىرود . ( 2 ) - همينطور كه ابو ريحان مىگويد جاى اين مباحثات در اين كتاب نيست و اين مسئله يكى از مشكلترين مسائل كلامى است و خلاصهى دليل حكما بر رد استدلال بيرونى اين است كه لازم نيست هر حقيقتى كه يكيك افراد و اشخاص آن از قوه به فعل آمده باشند كل و همهى آن افراد به فعل برسند « ما مسلم نداريم گذشته بطور مجموع به فعل درآمده باشد بلكه امور گذشته يكىيكى به وجود آمده است و حكم به هريك غير از حكم بر مجموع گذشته است » . نقل از ترجمهى فصل نهم مقاله سوم طبيعيات شفا ترجمه مرحوم فروغى