أبو ريحان البيروني ( مترجم : اكبر دانا سرشت )

35

آثار الباقيه ( فارسى )

جاىهاى آن پنهان نمايند و مىشود براى اين مطلب چنين گواه آورد كه در زمان مادرجى كه يكى از شهرهاى اصفهان است از تل‌هايى كه شكافته شده خانه‌هايى يافتند كه عدلهاى بسيارى از پوست درختى كه ( توز ) نام دارد و با او كمان و سپر را جلد مىكردند پر بود و اين پوستهاى درخت به كتابت‌هايى مكتوب بود كه دانسته نشد چيست . اين قبيل اختلافها در حكايات و اخبار ايشان انسان را بر اين مىانگيزاند كه چنان كه در برخى كتب است تصديق كند كه كيومرث انسان اولين نبوده بلكه او كامر بن يافث بن نوح است و كيومرث بزرگ و سالخورده‌اى بود كه در كوه دماوند نزول كرد و آنجا را تحت تصرف خود آورد تا آنكه كم‌كم كارش بالا گرفت و ملك او روى بوسعت گذاشت و مردم در آن عصر شبيه به مردم اول پيدايش بودند و او و پاره‌اى از زادگان او بعضى از اقاليم را مالك گشتند و در آخر كار ظلم و ستم را پيشه خود قرار داد و نام خود را آدم نهاد و گفت هركس كه مرا جز بدين نام بخواند گردنش را خواهم زد و بعضى از ايرانيان مىگويند كه او اميم بن لاوذبن ارم بن سام بن نوح بوده . اما اصحاب نجوم اين سالها را از آغاز قران اول از قرانهاى زحل و مشترى كه علماى بابل نيز مانند آن را اثبات كرده‌اند تصحيح نمودند چه ، طوفان در ناحيه‌ى كلده بوده و گفته‌اند كه نوح كشتى خود را در كوفه بساخت و در كوفه آب از تنور جوشيد و كشتى نوح بر كوه جودى قرار گرفت و طوفان از اين نواحى بعيد نيست و اين قران دويست و بيست و نه سال و صد و هشت روز پيش از توفان بوده و علماى كلده به امر آن اعتنا كردند و توجه مبذول داشتند و ساليان پس از آن را تصحيح نمودند و يافتند كه ميان توفان و آغاز پادشاهى بخت النصر اول دو هزار و ششصد و چهار سال بوده و ميان بخت النصر و اسكندر چهارصد و سى سال بوده و اين رأى به مقتضاى تورات نصارى نزديكتر است . ابو معشر بلخى براى اينكه اوساط كواكب را در زيج خود به تاريخى بنا نهد