أبو ريحان البيروني ( مترجم : اكبر دانا سرشت )
574
آثار الباقيه ( فارسى )
بر مركز دايره ا ب ج د را مىگذرانيم و اين دايره را با دو قطر ا ه ج و ب ه د تربيع مىكنيم و نقطه ا را مغرب و نقطه ب را جنوب و نقطه ج را مشرق و نقطه د را شمال فرض مىكنيم و هر نيم قطرى را به نود جزء تقسيم مىكنيم و محيط دايره را به سيصد و شصت جزء . بطريق مثال مىخواهيم كه شعاع دايره ب ز د را كه يكى از دوائر طول است بدست آوريم و فرض مىكنيم ح دورى مركز آن از مركز ه باشد بديهى است كه ه ز معلوم است زيرا به اجزايى كه نصف قطر آن ه ج نود جزء است آن معلوم خواهد بود و هريك از به و هد نيز نود جزء است . چون ه ز معلوم را در مجموع ه ح و ح ز مجهول كه مساوى قطر مطلوب منهاى ز ه باشد ضرب كنيم مانند ضرب ه ب در ه د است كه مربع يكى از اين دو باشد و ه ب را در خوش ضرب كرده و مجموع را كه هشت هزار و صد باشد بر ه ز معلوم تقسيم مىكنيم و از اين كار مجموع ه ح و ح ز بدست مىآيد و ه ز را بر آن افزوده و نصف مجموع كه ز ح باشد نصف قطر دايرهايست كه قوس ب ز د جزئى از آن است و چون اين مطلوب بدست آمد به اندازه آن فتحهء پرگار را باز كرده نقطهء ز نيز معلوم باشد يكى از دو پايهء پرگار را بر نقطه ز مىگذاريم و ديگرى را بهرجا كه از خط ه ا كه بطور لانهايت خارج گشته و بمركز دايرهاى كه ح باشد خواهيم رسيد و اين عمل ما را از معرفت ما بين دو مركز بىنياز مىكند و اگر بعدى نبود و ه ز معلوم از نيم قطر خارج شود باقى بعد بين المركزين است و اين بود