أبو ريحان البيروني ( مترجم : اكبر دانا سرشت )

487

آثار الباقيه ( فارسى )

باشد يكى از شاگردان خود را به بيت المقدس فرستاد و او را امر كرد كه طعامى تهيه كند تا فصح را او و شاگردان نزد او بخورند و آن مرد كه مأمور بود فصح را با تهيه فطير به عادت يهود فراهم ساخت و شب هنگام مسيح نزد او آمده و پاى شاگردانش را از نظر اكرام و احترام آنان شست و كشيشان نيز نسبت به پيروان خود در اين شب چنين مىكنند و مسيح به آنان گفت بدانيد كه يكى از شما همين امشب مرا تسليم دشمنان خواهد كرد و نسبت به من كافر خواهد شد سپس از آن غرفه روى تافته و به‌طور زيتا رفت و يهوداى اسخريوطى كه از شاگردان او بود نزد كاهنان يهود و بزرگان اين قوم رفته از عيسى سعايت كرد و سى بوما ( دينار ) از ايشان گرفت و جاى عيسى را به آنان نشان داده و عيسى را گرفتند و شكنجه و آزار كردند و تاجى از خار بر سرش نهادند و او را زدند و ساعت سوم روز جمعه بنابر قول متى و مارقوس و لوقا به دارش آويختند اما يوحنا مىگويد در ساعت ششم روز بود كه او را بدار زدند و آن روز جمعه صلبوت است . و يوسف را مشانى كه بولاطانى نيز گفته مىشود جسد عيسى را از فيلاطس « 1 » خواست و آن را گرفته و در گورى كه براى خويش تهيه كرده بود دفن كرد و شب شنبه پس از جمعه صلبوت كه به قدوم مسيح مردگان زنده شدند و غروب اين روز عيد قيامت است كه بر اين گمانند مسيح يك روز و دو شب در قبر ماند و در صبح روز سوم كه يكشنبه‌اى كه فطر است زنده شد و از قبر برخواست و دو دزد را هم با او در كوه صهيون كه جمجمه نام دارد و در عبرانى كلكله خوانده مىشود به دار آويختند و چنان كه گفته‌اند مسيح در ساعت نهم بدرود زندگى گفت . براى شنبه قيامت حكايتى نقل كرده‌اند كه مرد طبيعىدان را نه مبهوت ميسازد

--> ( 1 ) - حاكم رومى كه خود به دين يهود نبود و با كشتن مسيح مخالفت مىكرد سرانجام با اصرار علما و كهنه يهود دست به اين جنايت آلود .