أبو ريحان البيروني ( مترجم : اكبر دانا سرشت )
435
آثار الباقيه ( فارسى )
به مبلغ زيادى رسيد و اين خبر را به گوش پادشاه رسانيدند و پادشاه گفت همين مبلغ را به او بدهيد و پس از هفت روز پادشاه هامان را خواست و گفت كدام شخص به تو امر كرده كه چنين كنى ؟ هامان بدون درنگ گفت : كدام شخص مرا از اين كار نهى كرده و پادشاه باز پرسش خود را تكرار كرد تا آنكه هامان گفت اگر اكنون مرا از اين كار نهى ميكنيد من ديگر اين كار را نخواهم كرد و فلان مقدار بدره كه پر از دينار است از روى رضا و رغبت و پيشكش مىكنم پادشاه از شنيدن اين مقدار كه هامان گفت در شگفت شد كه چطور با آنكه حل و عقدى در دست اين مرد نيست اين مبلغ را فراهم كرده و با خود انديشيد كه شخصى كه از حكومت بر مردگان بتواند اين مقدار سيم و زر جمعآورى كند خوب است من او را وزير و مستشار خود گردانم ازينرو همهء كارهاى كشور را بدست او داد و مردم را به اطاعت او امر كرد و هامان با يهود دشمن بود و از علماى رمل پرسيد كه شومترين اوقات براى بنى اسرائيل چه وقت است گفتند ماه آذار زيرا موسى كه پيشرو و راهنماى اين گروه بود در اين روز بمرد و از تمام روزهاى آذار روز چهاردهم و پانزدهم مشئومتر است . هامان به اطراف كشور نوشت كه در اين روز يهودان را بگيريد و بكشيد و مردم چنان كردند كه هامان دستور داده بود و اهل كشور همواره به هامان سجده ميكردند و روى خود را در مقابل او به خاك مىمالاندند به غير از مرتخاى اسرائيلى كه برادر هستير زن پادشاه بود و هامان با او دشمن شد و در دل كينه او را پنهان ساخت و زن پادشاه از مطلب آگاه شد و پادشاه را با وزرا و هامان سه روز دعوت كرد و چون روز چهارم شد پادشاه بملكه گفت هر حاجتى دارى از من بخواه ملكه گفت من و برادرم را از كشتن معاف بدار پادشاه گفت كدام شخص قادر است شما را بكشد ملكه اشاره به هامان كرد و پادشاه با حالتى افسرده و غمناك از مجلس برخاست . هامان بدست و پاى ملكه افتاد و او را سجده كرد و سر او را بوسيد و ملكه