أبو ريحان البيروني ( مترجم : اكبر دانا سرشت )

393

آثار الباقيه ( فارسى )

القدر مىگويند يعنى از شدت باد سرد خود ديگ را خاموش مىكند و يكى از شعرا اين ايام را بشعر درآورده و چنين سروده است . كسع الشتاء بسبعة غبر * ايام شهلتنا من الشهر فاذا انقضت ايام شهلتنا * بالصن و الصنّبر و الوبر و بآمر و اخيه مؤتمر * و معلل و بمطفئى الجمر فهناك ولى البرد منسلخا * و اتتك و امدة من البحر گاهى روز ششم را شيبان و هفتم را ملحان گويند و هيچ نمىشود كه اين ايام از سرما و بادها و كدورت و تلون هوا تهى باشد بلكه سرما در بيشتر اوقات به جهت اينكه تمام مىگردد در اين چند روز سخت‌تر مىشود و باينجهت صرفه ناميده شده كه سقوط و بر طرف شدن سرما نزديك به آن است . شخص نبايد تعجب كند كه چرا سرما در آخر مدت سخت‌تر مىشود و هر موقعى كه مىبايست بر طرف شود هيجان پيدا مىكند زيرا اين علت بعينه در گرما هم موجود است و ما اين مطلب را به زودى بيان خواهيم كرد و در طبيعيات نظير آن بسيار است چنان كه چراغ هنگاميكه ميخواهد خاموش شود ، براى اينكه روغن آن تمام شده ، روشنى آن زيادتر مىشود و چندين دفعه كه شبيه باختلاج باشد روشنى و فروغ آن بتوالى اشتداد مىيابد و مريض‌ها نيز از اين قبيل‌اند بخصوص آنهايى كه بسل و به مرض دق و دل‌درد گرفتارند كه هنگام نزديكى مرگ نيرويى تازه مىيابند و آنان كه از اين امر بىخبرند تصور مىكنند كه مريض خوب شده ولى شخص باتجربه از ديدن اين امر از حيات آنان نااميد مىشود « 1 » . بيان ايام عجوز و نقل عقايد علما و كار عبد اللّه قلم در اين موضوع من مقاله‌اى ديدم كه يعقوب بن اسحق كندى در علت ظهور حرارت فوق الذكر در اين چند روز نوشته بود و خلاصه تعليل او اين است كه آفتاب بتربيع اوج خود ميرسد كه جايگاه تغيير است و تأثير آفتاب در هوا از غير

--> ( 1 ) - اين حال را در اصطلاح خانه روشن كردن گويند .