أبو ريحان البيروني ( مترجم : اكبر دانا سرشت )

339

آثار الباقيه ( فارسى )

اصحاب نيرنك گفته‌اند كه هركسى بامداد مهرگان قدرى انار بخورد و گلاب ببويد آفات بسيارى از او دفع خواهد شد . اما آن دسته ايرانيان كه بتأويل قائلند براى اين قبيل مطالب تأويل قائل مىشوند و مهرگان را دليل بر قيامت و آخر عالم ميدانند به اين دليل كه هر چيزى كه داراى نمو باشد در اينروز بمنتهاى نمو خود ميرسد و مواد نمو از آن منقطع مىشود و حيوان در اين روز از تناسل باز مىماند چنان كه نوروز را آنچه در مهرگان گفته شد به عكس است و آن را آغاز عالم ميدانند و برخى مهرگان را بر نوروز تفضيل داده‌اند چنان كه پاييز را بر بهار برترى داده‌اند و تكيه‌گاه ايشان اين است كه اسكندر از ارسطو پرسيد كه كدام يك اين دو فصل بهتر است ارسطو گفت : پادشاها در بهار حشرات و هوام آغاز مىكند كه نشوء يابند و در پاييز آغاز ذهاب آنهاست پس پاييز از بهار بهتر است . اين روز در ايام گذشته با اول زمستان موافق بود و چون كبيسه را اهمال كردند پيش افتاد و در ملوك خراسان اينطور مرسوم گشته كه در روز مهرگان بسپاهيان و ارتش رخت پاييزى و زمستانى مىدهند . رام روز يا مهرگان بزرگ روز بيست و يكم رام‌روز است كه مهرگان بزرك باشد و سبب اين عيد آن است كه فريدون بضحاك ظفر يافت و او را بقيد اسارت درآورد و چون ضحاك را به پيش فريدون آوردند ضحاك گفت مرا به خون جدّت مكش و فريدون از راه انكار اين قول گفت آيا طمع كرده‌اى كه با جم پسر و يجهان در قصاص همسر و قرين باشى بلكه من تو را به خون گاو نرى كه در خانه جدم بود ميكشم سپس بفرمود تا او را بند كردند و در كوه دماوند حبس نمودند و مردم از شر او راحت شدند و اين روز را عيد دانستند و فريدون مردم را امر كرد كه ( گشتى ) بكمر بندند و زمزمه كنند و در هنگام طعام سخن نگويند براى سپاس‌گذارى خداوندى كه ايشان را پس از هزار سال ترس بار ديگر در ملك خود تصرف داد و اين كار در ايشان سنت و