أبو ريحان البيروني ( مترجم : اكبر دانا سرشت )
298
آثار الباقيه ( فارسى )
دويست و چهل سال گذشته است . برخى از آنان به ابوت آدم اقرار دارند و برخى منكر اين امرند و براى هر دستهاى از بشر يك پدر جداگانه قائلند و اين قوم مىگويند كه اگر همه افراد بشر يك پدر داشتند اجسام و اشكال و زبان همه يكى بود . من اين استدلال را نمىفهمم زيرا اختلاف اجسام بشر در رنگها و چهرهها و طبايع و اخلاق ، تنها معلول اختلاف نسب نيست بلكه اختلاف اقاليم و اهويه در آن مدخليت دارد و اختلاف لغات از اينجا پيش آمد كه بشر به اقوامى و فرقههايى تقسيم شده و از هم دور افتادند و هر قومى براى رفع نيازمندى خود به وضع لغاتى نيازمند گشتند كه مقاصد آنانرا برساند و چون زمان طول كشيد اين گونه عبارات رو به فزونى گذشت و در يادها بماند و از تركيب آنها نيز مواضعاتى پيدا شد و تحت نظم و قاعدهاى قرار گرفت . مردم شمنى و هنديان را در اخبار بوداى اول و بودايى كه پس از او آمد كه از پنج سوى وجودش نور مىدرخشيد و در هوا راه ميرفت كه همواره يك وجب تا زمين فاصله داشت و ديگر اخبار عجيب و اينكه آدمى چگونه بوذاسفى و بودايى « 1 » مىشود كه از ولادت و مرگ ، كه مقصود آنان تناسخ است ، رهايى يابد آرا و احوالى است كه شنونده را مبهوت مىكند . به گمان يونانيان زاوس كه نسب آنان به دو ميرسد واضع قوانين و نواميس بوده و آن دسته از اين قوم كه به حدوث عالم گراييده بودند عقيده داشتند كه زاوس پدر همه بشر است و آن گروه از يونانيان كه به قدم جهان معتقد بودند و حدوث را منكر ، بر اين رأى گراييدند كه هر دفعه كه نوع بشر رو به فزونى گذاشتند و زياد شوند توفان مىآيد و آنانرا نابود ميسازد و سپس باز رو به نشوء مىگذارند و يكديگر
--> ( 1 ) - بايد دانست كه اين دو لفظ متباين نيستند و بوذاسف همان بوداست و كتاب بوذاسف و بلوهر در فارسى معروف است ولى تاكنون موفق نشدهام كه در آن كتاب دقت كنم و به بينم چگونه است .