أبو ريحان البيروني ( مترجم : اكبر دانا سرشت )

162

آثار الباقيه ( فارسى )

استدلال ديگر بر جهت عقيدهء بيرونى در تاريخ اشكانيان از زايجه مانى همچنين در كتابهاى اهل نجوم ذكر شده كه طالع سالى را كه اردشير در آن قيام كرد تقريبا نيمهء جوزا بود « 1 » و طالع سالى كه يزدگرد در آن قيام نمود سدس برج عقرب بود و چون ما نود و سه جزء و ربع جزء را كه به عقيدهء ايرانيان « 2 » زيادى دور شمسى بر ايام صحاح باشد در چهارصد و هفت سال ضرب كنيم صد و پنجاه و دو جزء و سه ربع جزء مىشود كه چون اين مقدار را از مطالع « 3 » درجه طالع سالى كه يزدگرد در آن قيام كرد كسر كنيم و باقى را « 4 » در مطالع اقليم عراق كه پايتخت مملكت ساسانيان بود بدل به قوس نماييم « 5 » طالع تقريبا نصف برج جوزا مىشود كه به آنچه گفته‌اند نزديك است . اگر سالها زياد و يا كم شود طالع اتفاق نمىافتد و چون دو گواه عادل بر اين مطلب گواهى دهند از آنچه گواهان زياد شهادت داده‌اند اولى خواهد بود . چون بر چهارصد و هفت سال كه منجمان گفته‌اند پانصد و سى و هفت سال كه شاپورگان مىگويد بيفزاييم جمع آن نهصد و چهل و چهار سال مىشود كه تاريخ اسكندر در آغاز سلطنت يزدگرد خواهد بود و از اين جهت يك سال زيادتر شده كه ساليان روم و ايران در اوايل مبادى در حكايات حاكى بدون تدقيق در ماهها و كسور

--> ( 1 ) - نصف از جوزا 5 ساعت از روز بالا آمده . ( 2 ) - معلوم مىشود كه سال ايرانىها سيصد و پنج روز و نود و سه جزء و ربع جزء از يك روز بوده كه از شش ساعت هم چند دقيقه زيادتر مىشود و سابقا هم در متن ذكر شد . ( 3 ) - مطالع قوسى است از معدل النهار كه با قوسى از منطقه البروج طالع مىگردد و در خط استوا ربع با ربع طلوع مىكند و در نقاط ديگر تفاوت دارد . ( 4 ) - از اين جهت مجبوريم كه باقىمانده را بدل به قوس كنيم كه مقادير بدست آمده را بدانيم چه زمانى بوده زيرا مطالع اجزاى معدل النهار است كه زمان با آن معلوم مىشود و در اصطلاح اجزاى منطقه را درجات و اجزاى معدل را زمان گويند و مطالع به معناى زمان طلوع است نه مكان طلوع . ( 5 ) - مطالع هر اقليمى را از روى تحقيق در زيجها معلوم كرده‌اند .