أبو ريحان البيروني ( مترجم : اكبر دانا سرشت )
153
آثار الباقيه ( فارسى )
اخبار يهود و مجوس و نصارى و اصناف اين طوايف را هنگامى مىشود براى مبداء تاريخى معتبر دانست كه بدان اقرار كرده باشند و بطور اختلاف و يا بطور اتفاق اين اخبار نزد ايشان موجود باشد ، اما كسانى كه به اين تواريخ اقرار نمىنمايند نمىشود تاريخ آنان را مبنايى قرار داد مگر آنكه تأويلاتى در آن شود و تاريخ آدم و حوا از همين قبيل است . برخى بر اين گمان شدهاند كه در طول زمان ادوارى است كه مواليد در آخر آن ادوار از ميان ميرود و به كلى مضمحل مىشود و در اوايل دور ديگر از نو ، بظهور مىرسند « 1 » پس بنابراين رأى هر دورى مخصوص به آدم و حوايى خواهد بود و تاريخ آن دور منوط به آن دو شخص است . يا مانند گفته اشخاصى كه بر اين عقيدهاند كه در هر دور براى هر بقعه خاصى يك آدم و حواى مخصوصى است و بدين سبب است كه اشكال و اخلاق و طباع و لغات بنى آدم با يكديگر اختلاف دارد . يا مانند گفته جمعى ديگر كه به اين اعتقاد محال گراييدهاند كه براى زمان گذشته آغازى نيست « 2 » و عقيدهى اهل مذاهب را كه پسنديده ايشان است تأويل مىكنند . جمعى از اين طبقه چنين كردهاند ولى كسى نتوانسته از آنچه سعيد بن محمد ذهلى در كتاب خود گفته بهتر تلفيق كند ، و دانشمند مذكور مىگويد : كه
--> ( 1 ) - عجب اين است كه پس از ظهور و انتشار مذهب داروين جمعى از فلاسفه جديد براى اينكه نتوانستند تصور كنند جمجمهها و آثار باقيمانده از حيوانات ديگر همين حيوانات فعلى بودند به اين عقيده گراييدند كه در هر عصر نوعى مستقل آفريده شد و منقرض گشت و انواع به يكديگر مرتبط نيستند تا فرض داروين راست بيايد اين است كه علامه بوكنر آلمانى در كتاب معروف خود كه شبلى شميل ترجمه كرده اين عقيده جديد را هم رد كرده و عقيده مذكور از كوويه فرانسوى است . ( 2 ) - اين همان عقيده بود كه از حكما منقول است و ابو ريحان در رد قول ابو معشر در ابطال آن سعى كرد و ما علاوه بر متن كتاب حاشيهاى بر اين قسمت نوشتيم .