أبو ريحان البيروني ( مترجم : اكبر دانا سرشت )

141

آثار الباقيه ( فارسى )

پشت او رسيد كه دو قطره منى از پشت كيومرث به زمين ريخت و ريباس از آن روييد و ميشى و ميشانه كه بمنزله آدم و حوا هستند از ميان اين دو بوته ريباس متولد شدند و برخى ملهى و ملهيانه گويند ولى مجوس خوارزم ميشى و ميشانه را مرد و مردانه مىخوانند . حكايت مزبور به شرحى كه گفته شد از ابو لحسن آذر خوراى مهندس شنيدم و ابو على محمد بن احمد بلخى شاعر در شاهنامه همين روايت را كه حاكى از به دو خلقت است طورى ديگر نقل كرده ، پس از آنكه بزعم خود حكايت گفته شده را از روى كتاب سير الملوك ابن مقفع و كتاب محمد بن جهم برمكى و كتاب هشام بن قاسم و كتاب بهرام بن مردانشاه مؤبد مدينه شاپور و كتاب بهرام بن مهران اصبهانى تصحيح نموده و بعدا نيز اين اخبار را بزعم خود با آنچه بهرام مجوسى ذكر كرده مقابله نموده ، و اين مرد شاعر يعنى ابو على محمد بن احمد بلخى مىگويد كه كيومرث سه هزار سال كه هزار سالهاى حمل و ثور و جوزا باشد در بهشت درنگ كرد سپس به زمين هبوط نمود و سه هزار سال ديگر كه هزار سالهاى سرطان و اسد و سنبله است بطور امن و امان در زمين گذرانيد تا آنكه بتوسط اهرمن شرور و بديها آغاز به پيدايش گذاشت و بدين جهت كيومرث را كوشا مىگويند كه كو در لغت پهلوى به معناى جبل است و باندازه‌اى ايزد تعالى كيومرث را حسن صورت و خوبرويى داده بود كه چشم جنبنده‌اى اعم از انسان و حيوان بر روى او نمىافتاد مگر اينكه مبهوت مىشد و بيهوش مىافتاد و شاعر بلخى مذكور مىگويد كه اهرمن را پسرى بود بنام خزوره و اين پسر بفكر كشتن كيومرث شد و كيومرث او را بكشت تا آنكه اهرمن به خداوند شكايت از كيومرث نمود و براى حفظ عهدى كه ميان خدا و اهرمن بود خواست كه از كيومرث خونخواهى كند و اولا عواقب گيتى و قيامت و غيره را به كيومرث نشان داد و كيومرث كه اين امور را ديد بمرگ مشتاق شد و خدا كيومرث را بكشت و دو قطره از پشت او در كوه دامداذ كه در اصطخر است چكيده و از اين دو قطره دو بوته ريباس كه در آغاز ماه نهم اعضايى بر آنها هويدا گشت روييد و در آخر ماه نهم اعضاى اين دو ريباس كامل شد و باهم