أبو ريحان البيروني ( مترجم : اكبر دانا سرشت )
91
آثار الباقيه ( فارسى )
است و اين نسبت بطبيعت فصلى است كه ما آن را پاييز گوييم و دو شهر جمادى را جمادى گفتهاند زيرا كه آب در اين ماه منجمد مىشود و شعبان را شعبان گفتهاند زيرا قبايل و طوايف در اين ماه منشعب مىشدند و رمضان را بدين علت رمضان گفتهاند كه در آن ماه سنگ از شدت حرارت داغ مىشد و شوال را شوال گفتهاند زيرا كه گرما در آن ماه مرتفع مىشد و به كلى از ميان ميرفت و ذو القعده را از اين سبب بدين نام خواندند كه در اين ماه عربها در خانههاى خود مىنشستند و ذو الحجه را ذو الحجه گويند زيرا كه در اين ماه به حج ميرفتند . نام ماههاى عرب جاهليت شهور عربى را نيز اسامى ديگرى است كه قدماء تازيان ماههاى خود را آنطور مىخواندند ، و آن نامها از اين قرار است : المؤتمر ناجر خوآن صوان حنتم زباء الاصم عادل نافق واغل هواع برك همين نامها گاهى در ترتيب و يا در اسم با آنچه گفتيم مخالف ديده مىشود چنان كه يكى از شاعران در شعر خود آنها را چنين تنظيم كرده : بمؤتر و ناجرة بدأنا * و بالخوان يتبعه الصوان و بالزبا بائده تليه * يعودا صم صم به الشنان و واغلة و ناطلة جميعا * و عادلة فهم غرر حسان ورنة بعدها برك فتمت شهور * الحول يعقدها البنان معانى اين الفاظ بر طبق كتب لغت بدين شرح است . موتمر آن است كه آنچه را شخص از سنت و شريعت به كار بستن آن واجب است انجام دهد ، ناجر از نجر كه شدت حرارت باشد اشتقاق يافته چنان كه شاعر گويد ؛ صرى آسن يزوى له المرء وجهه * و لو ذاقه الظمان فى شهر ناجر اما خوان بر وزن فعال است و از خيانت مشتق شده چنان كه صوان نيز به همين وزن است و از صيانت اشتقاق يافته و اين معانى كه براى اين الفاظ است در موقع