عبد الحسين جواهر كلام
736
تربت پاكان قم ( فارسي )
2 - ديوان اشعار ( كه مفقود شده است ) . 3 - شمع انجمن ( به نثر و نظم ) . دو نمونهء زير از اشعار ايشان است : نمونهء اول : اى بانوى دين شكسته پهلو * خاتون سياه گشته بازو بعد از پدر بزرگوارت * بد تا دم مرگ گريه كارت رخساره ز ظلم گشته نيلى * آزرده شده ز ضرب سيلى از ضرب در و دل حزينت * ساقط شده محسن جنينت بر حضرت تو ز راه يارى * داريم اميد رستگارى نمونهء دوم : تا بكى پايبند اين قفسى * گوش دارى ببانگ هر جرسى مىكنى تا به چند بوالهوسى * هردم از عمر مىرود نفسى چون نگه مىكنى نماند بسى * هيچ آرى به ياد وقتى را ؟ دادن جان زمان سختى را ؟ * قدر دان ز عمر خويش لختى را تا كنى درك نيكبختى را * كن ز اعمال خويش بازرسى پس طبيبان ز تو كناره كنند * چارهء نيست تا كه چاره كنند اهلبيتت تو را نظاره كنند * جامهء صبر پاره ، پاره كنند هست جارى ز چشم اشگ بسى * زن و فرزند خويش مىنگرى ليك از ديدهء كه رشك برى * مال ديگر نمىدهد ثمرى زن خيالش به شوهر ديگرى * شده فرزند زيردست كسى