عبد الحسين جواهر كلام
796
تربت پاكان قم ( فارسي )
پهلوى مبارزات قابل تقديرى داشته و با سخنان جذاب و دلنشين خود به افشاى سياستهاى استعمارى و حكّام مستبد و قوانين موضوع آنها پرداخته است و آيتاللّه خمينى در سخنرانيهاى خود در موارد متعدد به فداكارىها و مبارزات آيتاللّه ميرزا صادق آقا اشاره فرمودهاند : مثلا براى سست كردن پايههاى حكومت استبدادى رضا خان با قانون نظاموظيفه و سربازى اجبارى مخالفت كرد و وقتى همه بازارها را به احترام نظر ايشان بستند ، فرموده بود : اى كاش يكى از ما را مىكشتند كه اگر يك نفر از ما كشته مىشد ، كار تمام مىشد . سرانجام آقا ميرزا صادق آقا و جمعى از علماى مبارز را به كردستان تبعيد كردند و هنگامى كه رضا خان ، اقبال مردم را به آنان ديد ، دستور آزادى آنان را داد و هركس به شهرى رفت . اما ميرزا صادق آقا در پادگان ماند و گفت من بايد بدانم كه گناهم چه بوده است . رضا خان دستور داد او را به قم تبعيد كنند تا تحت الشعاع مرحوم حاج شيخ عبد الكريم قرار گيرد . فاضل محترم حجة الاسلام آقاى سيد ابراهيم سيد علوى در ارتباط با كنارهگيرى آقا ميرزا صادق آقا از حكام و سلاطين قاجار و پهلوى مىنويسد : والد گرامىام برايم نقل كرد كه يك روز عبد اللّه خان طهماسبى گويا از سوى پهلوى مىخواست با آقا ديدار كند . در آن موقع آقا ميرزا صادق آقا در خانه نبود و در محلهء جامش آوان ( جمشيدآباد ) يا عم زينه دين ( عمو زين الدّين ) تبريز بود . عبد اللّه خان از محل زندگى آقا اطلاع يافت و به آنجا آمد و اجازه ملاقات خواست . اما آقا تمارض كرده ، از ملاقات و ديدار با وى امتناع فرمود . ولى پس از آنكه او بر اين اصرار ورزيد به وى اجازه داده شد و بالاخره وارد اندرونى گرديد . آقا در رختخواب نشسته و استراحت مىكرد در همين حال با عبد اللّه خان مذاكره مىفرمود . ناگهان صداى آقا بلند شد و شنيديم آقا مىفرمايد : اى عبد اللّه خان ، امكان ندارد من دستم را در دست اين ستمگر بىدين بگذارم . من اگر نصف شب از ديوار خانه او بالا رفته و مشاهده كنم كه او نماز شب مىگزارد ، باز باورم نمىشود و يقين دارم كه حقهاى